بایگانی برچسب: s

توهمات افراد پولدار , توهمات افراد بی پول

چند وقتی هست که بدجور سرم شلوغ شده و نه اینکه از این سر شلوغی لذت ببرم اما مجبورم که سر خودم رو شلوغ نگه بدارم … اینکه چرا اینکار رو میکنم یک جور استراتژی هست و اینکه چه برخوردهایی رو دارم میبینم چیز دیگری.

با چند شرکت و سازمان خصوصی و دولتی بصورت مشاوره ایی کار میکنم و برخورد با آدمهای جور واجور یکی از دستاوردهای اینطور زندگی کردن میتونه باشه. در این بین اما برخورد آدمهای به ظاهر متشخصی که پیش خودشون فکر میکنند که فکرشون بیشتر از همه کار میکرده و حالا به جایی یا چیزی رسیدن برام جالبتره. اینکه وقتی باهاشون سر میز مذاکره میشینی و وقتی میخوای باهاشون معامله بکنی و اگر  ببینن سرت شلوغه اولین چیزی که ازش شکایت میکنند اینه که چرا سرت شلوغه؟؟؟ خب چرا نباید باشه؟ باید بشینم تا شاید سالی یه بار یکی از شماها بخواد دلش برا من بسوزه یه پولی به من بده؟ مسلماً اونقدر سرم رو شلوغ میکنم که کسی از امثال کسانی مثل شما که حتی به شلوغی سر من حسودی میکنند رو به پشیزی نبینم!!!

واقعاً نمیفهمم چرا بعضی ها فکر میکنند بقیه باید دست به سینه منتظر دستورات یکی دیگه باشند؟

این یک طرف قضیه از طرف دیگه قضیه :

خیلی ها هستند که کار بلد نیستند تو جامعه و متاسفانه تعدادشون هم داره روز به روز بالاتر میره نکته جالب قضیه اینه که این تعداد از افراد صرف داشتن یک تجربه نه چندان موفق توی دانشگاه و گرفتن یک مدرک آبکی از هر دانشگاهی. فکر میکنند که بایستی براشون فرش قرمز پهن بشه و هرکاری که اونا دلشون بخواد باید براشون پیدا بشه و نکته خنده دار تر اینه که این طیف از افراد فکر میکنند که هرچی که بایستی یاد میگرفتند تو دانشگاه یاد گرفتند و دیگه نیازی به هزینه کردن برای یادگیری نیست چون دیگه دانشگاه نمیرن!!! نتیجتاً خیلی وقتشون خالیه و خیلی هم علاقه به یادگیری ندارند.

من فکر میکنم دسته اولی که تو این نوشته به اون اشاره کردم خیلی با دسته دوم برخورد دارن و  فکر میکنند که اکثریت جامعه همینگونه باید باشند کما اینکه اینطور نیست.

برای دسته اول چیزی ندارم  بگم اما برای دسته دوم فقط میتونم بگم : متاسفم. متاسفم از اینکه ۴سال یا بیشتر وقتتون رو تو دانشگاه بیخود صرف کردین منبابع دانشگاه و خودتون رو حروم کردین که به این نتیجه برسید که هرچی میخواستید یاد بگیرید رو تو دانشگاه یاد گرفتین و هنوز نفهمیدین که یادگیری پایانی نداره و همچنین دیگه حاضر نیستین برای یادگیری تلاش کنید و یا هزینه کنید. امیدی به شما ها نیست و وای به آینده ایی که بخواد به دست شما افراد تن پرور بیفته!

بله تا زمانی که تفکر این باشه که برای تلاش و تعالی بایستی یک بانی پولدار باشه که از شما حمایت کنه زندگی بهتر از این نمیشه. اما اگر کمی نگاه خودتون رو عوض کنید و در کنارش تلاش کنید شاید شما هم جزو همون دسته از افرادی بشید که دنبال آدمهای دست به سینه بگردند.

تلاش کنید!

 

رزومه های سفید و کارهای برباد رفته!

Student Job Search - Volunteer jobs - work experienceمدتی میشه که به بازار کار ایران برگشتم و در عین حالی که این بازار رو از بسیاری جهات بکر و دست نخورده دیدم از بعد دیگری هم این بازار رو بازاری ضربه خورده از حیث کمبود نیروی کار متخصص یافتم.

نیروی متخصص بعنوان قلب تپنده در هر صنف یا بیزنس نقش تعیین کننده ایی پیدا میکنه. در بازار آی تی ایران نیز نیروی حرفه ایی تازه نفس از دو سو بطور کلی مورد کم توجهی و کم لطفی قرار گرفته، ۱-از طرف کارفرما و ۲- از طرف خود نیروهای به اصطلاح حرفه ایی تازه نفس.

اینجا قصد ندارم در مورد کارفرما چیزی بنویسم، بیشتر قصدم نقد خود نیروهای جوانی هست که بدون هیچ تجربه ایی به بازار کار روانه میشوند، چرا که به شدت معتقدم که  “از ماست که بر ماست”.

قبل از اینکه بخوام چیزی بگم یه داستان شاید تکراری رو اینجا کپی میکنم، منبع اون رو نمیدونم ولی خوندنش حتی برای چندمین بار شاید خالی از لطف نباشه:

شخصی در خواب دید که با خداوند مناجات می کند: “خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟”

خداوند آن شخص را به سمت دو در هدایت کرد و فرمود اول جهنم را ببین، و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف بزگ غذای لذیذ و خوش بو بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد! اما افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

شخص با دیدن این صحنه ها غمگین شد.خداوند فرمود: این از جهنم، برویم بهشت را نشانت دهم.

آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف غذا روی آن، افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. آن بنده خدا گفت: “نمی فهمم!” خداوند جواب داد: “ساده است! اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!”

 

مثل داستان(ک) بالا، زندگی روزمره ما هم برپایه اصل کمک کردن به یکدیگر بنانهاده شده، اگر شما بعنوان یک نیروی تازه نفس در بازار کار نیاز داری که جایی استخدام بشی و کار کنی باید این اصل روهم به یاد داشته باشی که کارفرما دنبال اینه که بدونه تو چه کار کردی، معمولاً کارفرما برای همین دلیل از شما روزمه میخواد.

جاهایی که میرم و یا چندجایی که مشغول هستم مشکل نیروی انسانی یکی از مسائلی هست که شرکتها هر روز با اون دست به گریبانند، یکی از نبود نیروی مجرب در زمینه ORM و OOP میناله اون یکی از نبود نیروی انسانی در توسعه نرم افزار تحت ویندوز موبایلش!

وقتی خود شما  به عنوان یک نیروی تازه نفس حاضر نیستی حتی یک ساعت مجانی به کسی کمک کنی یا در بدترین حالت به کسی “کولی” بدی نباید  انتظار پهن شدن فرش قرمز زیر پاهای مبارک رو داشته باشی!

دوستان جویای کاری که دم از بیکاری و یا سخت شدن شرایط کار میزنید، این رو به یاد داشته باشید که همه جای دنیای کارهایی هستند که مجبورید با قیمتهای خیلی خیلی پایین و یا حتی مجانی انجام بدهید برای پر کردن رزومه، والا با یک رزومه پر از خالی نمیتوانید هیچجا استخدام شوید مگر با پارتی بازی! شما اگر نتونی کارهای ساده دور و برت رو انجام بدی و تبدیل به یک فرصت بکنی چطور انتظار داری که یک کارفرما به شما اطمینان بکنه و بیزنسش رو برعهده شما بذاره؟

مسئله بعدی که میخوام به اون اشاره کنم، ترس از کار جدید هست که اتفاقاً توی نیروی های بعضاً حرفه ایی هم دیده میشه! من فکر نمیکنم “کاری توی این دنیا بشه پیدا کرد که بدون مخاطره باشه”، این مسئله رو برای این پیش کشیدم چون توی چندتا وبلاگ و به اصطلاح خبرنامه خوندم که از شرایط سخت کار در دنیای آی تی ناراضی بودند. البته که این صنعت فوق العاده صنعت جوان و رو به پیشرفتیه و از سرعت پیشرفت اون هیچ اجتنابی نیست ولی مطمئناً توی هر بیزنس دیگه ایی هم که باشید مطئمناً همه مسائل با یک “راه حل” حل نمیشوند والا به شخص حرفه ایی مورد نظر پولی پرداخت نمیشد بابت حل مسئله! در واقع اگر بدنبال یک نسخه برای همه دردها باشید مطمئناً راه به جایی نخواهید برد و کماکان با رزومه ایی پر از خالی روبرو خواهید بود.

مسئله سومی که من شاهد اون بودم توی نیروی کار حرفه ایی تازه نفس، دیر جذب بازار کار شدن هست، آقایون، خانومها لطفاً قبل از اینکه کار پیدا کنید کلاسهای تقویتیتون رو برید. چه دلیلی داره که همیشه “نوش دارو بعد از مرگ سهراب” نوش جان کنید؟ چرا باید بیشترین ترافیک کلاسها فقط در پنجشنبه ها و جمعه ها باشه؟

چه دلیلی داره بعد از ۲۳ سال زندگی تازه جذب بازار کار بشید؟ یعنی واقعاً حتی بقال محله تون هم به فکرش نرسیده که بخواد یه سیستم حسابداری ساده روی کامپیوترش حتی اگه شده با اکسس یا اکسل داشته باشه؟

به نظر من، بیشترین جفایی که در حق نیروی کار حرفه ایی تازه نفس داره میشه از طرف خودش به خودش هست و هیچکس این وسط مقصر نیست جز حس تنبلی و رخوّت بی حد و اندازه ایی که تو خیلی از ماها بوجود اومده و تنها راه حل مقابله با این مسئله کار کردن هست.

تنها نصیحتی که بهتون میتونم بکنم اینه که سعی کنید تجربه کسب کنید و از کار کردن نترسید، درهرصورت چه شما حرفه ایی بشید چه نشید شخص بیزنسمن در صورتی که کارش جایی گره بخوره و نتونه از نیروی وطنی استفاده بکنه از برادران هندی و چینی کمک میگیره برای حل مشکلش! به نظر من تنها چیزهایی که میتونه شما رو کمک بکنه سه چیز هست :

۱- حس تعهد به کار

۲- شجاعت

۳- روحیه تحقیق و یادگیری

هنر تنبلی یا چطور یاد بگیریم اول کار رو انجام بدیم!

از زمانی که تصمیم گرفتم که توی دنیای آموزش پا بذارم خیلی نمیگذره، تو این زمان با افراد مختلف و ایده های جالبی روبرو بودم از آدمهای صفر کیلومتر گرفته که گاهی تو کد زدن فارغ از قوانین دست و پا گیر کارهای جالبی میکنند برای رسیدن به نتیجه تا شرکتهایی که بی اعتنا به مباحثی همچون OOP یا FP یا هر چیز دیگه ایی محصولی رو تولید میکنند و روانه بازار میکنند و از یک طرف دیگه هم آدمهایی رو میبینم که دوست دارند با قاعده بازی کنند، آدمهایی که بدتر از من شبها با اینترفیسها و کلاسهاشون میخوابن و صبحها اونها رو با کلی قوانین دست و پاگیر بهم میبندن تا کارشون پیش بره، افرادی رو سرکلاسهام داشتم که کاسه داغتر از آش هستند و اشیا رو ته دنیای برنامه نویسی میدونند و چیزی جلو تر یا حتی عقب تر از اون قبول ندارند.

از زمانی هم که تصمیم گرفتم تو دنیای آکادمیک پا بذارم چند سالی میگذره، اساتیدی که تو این حوزه دیدم رو آدمهای پایبند به قوانین شناختم چه در هندوستان و چه در انگلستان همه و همه سعی در پیاده سازی قوانین داشتند و به سختی مصمم بودند که این قوانین در درسهاشون و تمرینهاشون پیاده بشه(جایی مثل هندوستان بخاطر ذات سرنهادن به قوانین و جایی مثل انگلستان بعضاً بخاطر ترس از قانون اون کشور)

اما تو همه این رفت و آمدها و تعامل با انسانهای متفاوت تجربه خیلی متفاوتی رو همین هفته گذشته شاهد بودم، تو دوره فشرده آموزشی که برای یک شرکت تولید نرم افزار داشتم، شاهد این بودم که پروژه های متوسط رو به بزرگی را با رویکرد بزن در رو به جلو سوق داده بودن و بدون اینکه فکر کنن میتونن یک شالوده(framework) مشترک بین چند ده پروژه خودشون داشته باشن و دقیقاً از کانسپتهایی استفاده میکنند که Robert C. Martin در کتاب Clean Code خودش بعضاً اونها رو به توسعه گرها توصیه میکنه مثل استفاده از امکانات IDE (به دلیل رعایت اخلاق حرفه ایی قصد شرح تکنیکهاشون رو ندارم).

جالبه همین شرکت با همین نگاه پیش پا افتاده به مهندسی نرم افزار یا بهتره بگیم تولید نرم افزار موفق به جذب بالای هزار مشتری برای خودش در طول زمانی کمتر از ۵ سال شده و این دقیقاً اون چیزیه که Jeff Atwood هم به اون اشاره داره، یعنی هنر انجام یک کار و این یعنی اثبات حرف Robert Martin در عمل یعنی استفاده از ابزار موجود برای پیشبرد کار.

از طرف دیگه به تعداد انگشتان دست و پام بلکه بیشتر شرکتهایی رو سراغ دارم که بابت رعایت اصول شی گرا هر سال دارن هزینه هنگفتی میکنن(به نسبت ریال البته) ولی در مورد داشتن مشتری با توجه به قدمت شرکتشون شاید اینقدر موفق نبوده باشن.

یادم میاد سال اول دانشگاه تو هندوستان سر درس برنامه نویسی سیستم و الکترونیک وقتی استاد تمرین میداد، فارغ از هرگونه تفکر به محدودیتهای استفاده از رجیسترها، و اینکه مصرف برق هم میتونه یک فاکتور مهم در صنایع باشه برنامه مینوشتم  و اتفاقاً با کمترین اتلاف وقت برنامه رو تحویل میدادم، اما به مرور زمان که دید وسیعتری نسبت به نرم افزار پیدا کردم زمان تفکرم بیشتر از زمان کد نویسیم بوده و این یعنی خروجی کمتر!

نتیجه اخلاقی

با توجه به تعداد شرکتهایی که از نرم افزار شرکت مذکور در حال استفاده هستند به جدّ میتونم به این نتیجه برسم که OOP یا FP فاکتورهای مناسبی برای استاندارد کد زدن نیستن، اگر به فاکتور رضایت مشتری توجه بیشتری بکنیم شاید به این نتیجه برسیم که مشتری راضی به اسپاگتی کدی هست که کار کنه و نه کلاسهای پیچیده ایی که هر روز یک باگ جدید در اونها کشف بشه!

من به انجام اولیه کار به هر روشی، میگم تنبلی و باهوش بازی درنیاوردن بابت انجام کار، که این خودش یه هنره!

سوالات بی جواب

آیا میتوان آینده ایی ورای OOP ،FP و یا MDA برای صنعت نرم افزار متصور بود که در اون مسائل حول محور دامنه بیزنس حل بشوند و نه حول محور مهندسی نرم افزار؟(DDD هم براساس OOP هست آیا رویکرد جدیدتری وجود داره؟)

آیا ۴GL مبحثی نبود که صنعت نرم افزار میبایست طی میکرد و آنرا به حد اعلای خود میرساند؟

آبا فریم ورکهایی مانند RoR مسکنهای موضعی برای درد مشتری مداری هستند؟ و وقت آنها هم به سر خواهد آمد؟

————————– آپدیت————————–

آفتاب آمد دلیل آفتاب، همین الان مصاحبه STLPORT با A. Stepanov مخترع STL رو خوندم که اتفاقاً ایشون با اینکه خودش STL رو برروی C plus plus پیاده کرده خودش مخالف OOP هست و از نظر درستی اون رو رد کرده.

http://www.stlport.org/resources/StepanovUSA.html