خرید اینترنتی

نقدی بر پرتالهای فروش اینترنتی ایرانی

چند روزی هست قیمت دلار به هر دلیلی کمی بالا و پایین شد, چندوقتی هم هست من دنبال یه مدل کالا هستم و به دلیل اینکه هرروز وقت ندارم برم تو بازار ترجیح دادم اینترنتی خرید کنم نتیجتاً سعی کردم اینترنتی سرچ کنم و اینکارم مصادف شد با واقعه بالا و پایین شدن قیمت ارز. اینجا بود که اتفاق جالبی رو شاهد بودم. یکی از بزرگترین پرتالهای فروش اینترنتی, اجناس خودش رو به مدت ۲الی ۳ روز ناموجود کرد. تا اینجای قضیه خیلی مهم نیست بهرحال هرکس صاحب اختیار مال خودشه اما قضیه از یه دریچه دیگه جالب میشه اگر فرض کنیم :

همه فقط و فقط از طریق پرتالهای اینترنتی شروع به خرید اجناس کنند و بازار سنتی رو به زوال بذاره فکرش رو بکنید یه روز از خواب پا میشید و میخواید یه کالا خرید کنید و اون سایت تصمیم گرفته که دیگه نفروشه فرقی هم نداره که اون کالا استراتژیک باشه یا نباشه اصلاً فرض کنید گرونترین جنس موجود در دنیای آی تی که اصلاً هم استراتژیک نباشه و فقط مورد نیاز یه قشر خاص باشه. وقتی اون سیستم که بعنوان تنها حامی پرتالی فروش اینترنتی ایران شناخته میشه و تصمیم بگیره که اون کالا نباشه دیگه باید فاتحه دسترسی به اون کالا رو تا مدت نامشخصی خوند! این دقیقاً اون قسمت بد داستانه. اینکه:

اولاً مسئولان یه همچین سیستمی اصلاً تعهد ندارند به حفظ تعادل بازار و هر زمان که دلشون میخواد یه کالا رو ناموجود میکنند.

دوماً هیچ آلترناتیو خوبی برای رقابت با این سیستم وجود نداره که بخواد باهاش رقابت کنه.

برای همین ترجیح میدم گاهی از بازار سنتی ساپورت کنم و همه خریدهام رو از یه سایت انجام ندم, توصیه میکنم شما هم نکنید چون دست اندر کاران بعضی از این پرتالها ظاهراً چیزی به اسم اخلاق حرفه ایی تو کارشون نیست پس به نظرم بهتره اطلاعات به قولی disperse (پراکنده) باشه یعنی اینکه : همه کسبه سنتی بالاخره نون به نرخ روز نمیخورن و میشه پیدا کرد کسانی رو که کمی وجدان داشته باشن حتی اگه بخوان جنسشون رو گرونتر بفروشن اما همون روز بفروشن!!!

به نظرم تو بازاری که هیچگونه تعهدی برای مشتری وجود نداره بهتره که همون سنتی بود و بقولی به دنبال نظمِ در بی نظمی بود.

نتیجه اینکه : هیچوقت تخم مرغهاتون رو تو یه سبد نذارید بخصوص تو سبد آدمهای بی تعهد!!!

نمایش لوس و بیمزه کارآفرینی در تلویزیون

چند روز پیش بود داشتم اخبار یکی از این شبکه های تلویزیونی خودمون رو نگاه میکردم نوبت یه گزارش از یک همایش کارآفرینی در یک از دانشگاههای به نام ایران رسید، گزارشگر خیلی با آب و تاب با چند تا جوون داشت صحبت میکرد و همینطور زیرنویس میرفت پایین صفحه با این مضامین : “فضای دوستی بین رقبا در کارآفرینی”!!! “فضای همدلی دربین کارآفرینان”!!! و البته مجری هم در راستای زیرنویسهای پایین صحفه مشغول تهیه گزارش.

من متعجب بودم یعنی اون مجریه نمیدونه فضای رقابت چقدر سنگینه و هیچ دوستی درش وجود نداره؟

فرض کنید همه کارآفرین ها با هم دوست باشند! خب اونوقت همه خیلی خوشحال میرن خونه هاشون و چیزی تولید نمیشه که!!! میشه همین وضعی که ما داریم! همه با هم پفک تولید میکنند در فضای دوستی و همدلی!

فرض کنید بین کارآفرینان همدلی باشه! پفک و بستنیشون اونوقت همش یه مزه میده که!!!

یکی از اصولی که تو کارآفرینی وجود داره رقابته و به نظرم رقابت هیچوقت دوستی ایجاد نمیکنه اونم از نوع سنگین و دست رو شونه همدیگه انداختن! ندیدم و نخوندم جایی که برفرض موسس مایکروسافت و موسس اپل در مورد یه کار مشترک برا همدیگه پپسی باز کنند.

اگر رقابت وجود نداشته باشه، که نوع آوری دیگه وجود نداره! اگر همه با هم همدل باشند که هیچوقت اینهمه تنوع تو زندگیمون ایجاد نمیشد.

به نظرم همین گزارشها باعث شده که همه پفکها و چیپسهامون بشه یه شکل و یه مزه!!!

واقع بین بودن در این موارد خیلی مهمه، چون باعث میشه اون تازه کاری که میخواد وارد این حوزه بشه بفهمه داره تو چه فضایی قدم میذاره، بفهمه رقابت یعنی چی. اینکه بخوایم هرچیزی رو ملیح و روح نواز کنیم تا مثلاً در محل کار کسی چیزی به ما نگه و یا بازخواست نشیم از طرف نظارت، خبر از همون عدم شناخت کافی از فضای کار رو میده.

جناب گزارشگر و تهیه کننده عزیزی که آب میبندین به خیک برنامه هاتون منم مثل خود شماها چند وقتی رو تو صدا و سیما بودم و میدونم مدیران بالا دستی خیلی کاری به کسی ندارند مگر اینکه پا رو خط قرمزهای تعریف شده بگذارید، یه سوال از شماها دارم نگفتن مزخرفاتی مثل “فضای دوستی بین کارآفرینان” کدوم یکی از خط قرمزهای سازمانه؟ حداقل اگه نمیخواین واقعیت رو نشون بدین اراجیف نبافید!

 

آینده انسان، آیا در گرو هوش مصنوعی خواهد بود؟

چند وقتی هست که بطور خاصی ذهنم به سمت رویارویی هوش مصنوعی و انسان کشیده شده بطوری که هرزمانی که وقت پیدا کردم دوره کردن فیلمهای علمی-تخیلی در این ژانر رو از قلم ننداختم، سری ترمیناتور،سری ماتریس و این آخری هم فیلم “برتری“.

وجه مشترک همه این فیلمها وجود نوعی هوش “خود آگاه” هست که انسان رو دشمن خودش میدونه و برای از بین بردن اون تلاش میکنه. اینکه بشریت برای راحتتر شدن کارهاش چطور بی مهبا تلاش میکنه به جایگاهی که شاید محکوم به تباهی هست، برسه برای من جالبه. اگر به اخبار کامپیوتر علاقه داشته باشین حتماً شنیدید که سالیانه چقدر هزینه میشه برای بهبود تفکر بخشیدن به ماشین.

مثلاً کمتر از دو ماه پیش اعلام شد کمپانی IBM تونسته کامپیوتری با توان پردازش مغز انسان بسازه لینک : http://www.dailymail.co.uk/sciencetech/article-2720004/IBM-develops-computer-chip-one-million-neurons-functions-like-human-brain.html

یا شرکتی به نام vicarious تونسته سیستم هوشمندی بسازه برای شناسایی عکسهای کپچایی که بعضاً برای انسان هم تشخیص اونها سخته!

تمام این بحثها صرفاً  مربوط به هوش مصنوعی و یادگیری ماشین  مربوط نمیشه بلکه ریشه در نحوه استفاده ما از شبکه های اجتماعی و امکانات جدیدی داره که ما هرروز بصورت دیوانه وار از اونها استفاده میکنیم. چراکه تمامی سیستمهای هوشمند که نمونه بارز اون خود ما انسانها باشیم نیاز به “داده” داریم برای باهوش شدن و پیشرفت کردن و طبعاً میدونید وقتی در سایتهای اجتماعی شروع به ورود اطلاعات میکنیم در واقع داریم به جمع آوری اطلاعات در مورد خودمون کمک میکنیم و یا وقتی کامپویترهامون رو در درون جیبمون میذاریم و یا به مچ دستمون میبندیم و یا حتی در کفشمون جایگذاری میکنیم طبعاً اجازه میدهیم که بیشتر به حریم شخصی ما نفوذ بشه.

به نظرتون به کدم سمت پیش میریم؟ آیا واقعاً با خوشحالی تمام در حال ساخت موجودی برتر از خودمون هستیم؟ آیا سالیانه میلیونها دلار در مراکز علمی جهان سرمایه گذاری میشود تا هرچه زودتر فقط عده معدودی از ما زنده بمونند؟ آیا سرآخر کسانی مثل “تیم برنرزلی” که شروع کننده تفکر “open-data” هستند مورد سرزنش قرار خواهند گرفت؟

پ.ن : این بحث اونقدر جدی هست که افرادی مثل “ایلان ماسک” و “استفان هاوکینگز” در موردش صحبت کردند و اون رو پیش کشیدند، شاید بد نباشه کمی جدی تر به آینده خودمون فکر کنیم.

شکلات یا چطور ویندوز را قابل تحملتر بکنیم

اگه شما هم مثل من جزو اون دسته از آدمهایی هستید که مجبورید با ویندوز کار کنید در حالی که *نیکس رو بیشتر دوست دارید به خاطر خیلی چیزهاش از جمله package managerهای اون. ابزار “شکلات” زندگی تحت ویندوز رو قابل تحمل تر میکنه!

این ابزار نیاز به powershell داره و با اسکریپت زیر که بایستی در console نوشته بشه برروی سیستم شما نصب میشه :

@powershell -NoProfile -ExecutionPolicy unrestricted -Command “iex ((new-object net.webclient).DownloadString(‘https://chocolatey.org/install.ps1’))” && SET PATH=%PATH%;%ALLUSERSPROFILE%\chocolatey\bin

کافیه متن بالا رو تو کامند اجر کنید بعد از چند ثانیه choco.exe برروی سیستم شما نصب حالا از این به بعد کافیه تحت کنسول دستور بدین!

مثلاً اگه curl میخواین نصب کنید کافیه بزنین :

choco install curl

حالا بهتر میشه این ویندوز ناکارآمد رو تحمل کرد!

شما هم خسته شدید از انفجار اطلاعات؟

سلام،

۱۰-۱۲ سالی هست که علاقه من به این سیستم(کامپیوتر/شبکه/تکنولوژی) باعث شد تو این دنیا غوطه ور بشم و خیلی مسائل رو بطور جد پیگیری کنم و حالا از همین راه کسب رزق و روزی کنم و سرمایه گذاری بکنم و….

اما صحبتم از خستگی ناشی از یادگیری بی مهابا تو این دنیا من رو از نوآوری و خلاقیت بازداشته یعنی همش باید مطلب جدید خوند و یادگرفت تا عقب نیفتاد تا بفهمی بقیه چی میگن که شاید بشه کاری رو که ۲۰سال پیش راحتتر میشد انجام داد دوباره انجام داد.

 

راستش رو بخواین خسته شدم میخوام ببینم چند نفر مثل من خسته هستند از این وضع؟ آیا این فقط من هستم که اینطوری شدم؟

چرا همش داریم درجا میزنیم(انسانیت رو میگم) زندگیمون تو بحث مهندسی نرم افزار شده CRUD و نهایتاً چطوری این مسئله رو بهتر حل کنیم.

تو بحث امنیت شبکه هم شده چطور خودمون رو امن تر کنیم غافل از اینکه هرروز امنیت داره کمتر هم میشه!

چرا انسانیت به بحثهای بنیادین تری نمیرسه؟ مثلاً اینکه اصلاً این راه شاید از اول غلط بوده مثلاً CRUD رو بایستی تو سیستم عامل حل میکردن که دیگه مشکل لاینحلی نباشه؟

یا اینکه امنیت رو باید تو کامپیوترهای کوانتومی دنبالش بود نه تو کامپیوترهای باینتری؟

چرا اصلاً سیستم تراینری پا نگرفت و الان ما مجبور باینری استفاده کنیم؟

 

خلاصه اینکه کلافه ام وقتی به سایتهایی مثل آمازون/بیت می/بی اسپایدر و … یه هفته سر نمیزنم بعد میام میبینم ۳۰۰جور مطلب جدید اومده همه در یکراستا که باید یادگرفت یا حداقل گوشت بهش خورده باشه والا بهت میگن قدیمی!!!

از کلاسهای concrete (پایین دست) برای پاس دادن پارامتر استفاده نکنید!

یکی از بدیهات برنامه نویسی شی گرا پاس دادن یک نوع کلاس بین کلاس ها میباشد که معمولاً دیده میشه برنامه نویسان بدون آینده نگری کلاسی که نیاز دارند رو دقیقاً همون رو پاس میدهند برای روشنتر شدن قضیه به شبه کد زیر توجه کنید :

class TestActivity extends Activity { ……..}

class Test {

public Test(TestActivity ta){}

}

در اینجا کلاس Test بعنوان مصرف کننده کلاس TestActivity فقط و فقط میتواند کلاس TestActivity را بعنوان ورودی بگیرد، حال میتوان حالتی را در نظر گرفت که کلاس Test میخواهد کارآیی خود را افرایش داده و همه نوع کلاسهایی که از جنس Activity هستند را در بر بگیرد در این حالت باید دست به جراحی عمده در کلاس Test بزنیم و هرکجا از TestActivity استفاده برده ایم آنرا تغییر به کلاس بالاتر خود یعنی Activity دهیم.

این کار شاید در برخی مواقعی بعنوان technical debt قابل قبول باشد اما بصورت کلی این نوع کار کرد به هیچ عنوان حتی بصورت چابک (در این حالت بخوانید عجله ایی) هم توصیه نمیشود و حتماً باید از کلاس بالاتر و یا interface مخصوص به کلاس استفاده برد.

مثال دنیای واقعی :

 

import java.util.Calendar;
import java.util.Date;
import java.util.HashMap;
import java.util.Map;

import android.widget.TextView;

import com.github.praytimes.Clock;
import com.github.praytimes.Coordinate;
import com.github.praytimes.PrayTime;
import com.github.praytimes.PrayTimesCalculator;

import cal.Main_Calendar;

/**
* Pray time helper. It is like an aspect for activity class somehow
*
* @author ebraminio
*/
public class PrayTimeActivityHelper {
private final Utils utils;

private final Main_Calendar calendarActivity;
private Date date = new Date();
private final TextView prayTimeTextView;

public PrayTimeActivityHelper(Main_Calendar calendarActivity) {
this.calendarActivity = calendarActivity;
this.utils = calendarActivity.utils;
prayTimeTextView = (TextView) calendarActivity
.findViewById(R.id.today_praytimes);
}

public void setDate(int year, int month, int dayOfMonth) {
Calendar c = Calendar.getInstance();
c.set(year, month, dayOfMonth);
date = c.getTime();
}

public static Map<PrayTime,Clock> prayTimeClockMap = new HashMap<PrayTime, Clock>();
public String getPrayTime(PrayTime pt)
{
Coordinate coord = utils.getCoordinate(calendarActivity);
PrayTimesCalculator ptc = new PrayTimesCalculator(
utils.getCalculationMethod(calendarActivity));
Map<PrayTime, Clock> prayTimes = ptc.calculate(date, coord);
prayTimeClockMap = prayTimes;
char[] digits = utils.preferredDigits(calendarActivity);
switch (pt)
{
case Imsak:
return utils.clockToString(prayTimes.get(PrayTime.Imsak), digits);
case Sunrise:
return utils.clockToString(prayTimes.get(PrayTime.Sunrise), digits);
case Dhuhr:
return utils.clockToString(prayTimes.get(PrayTime.Dhuhr), digits);
case Sunset:
return utils.clockToString(prayTimes.get(PrayTime.Sunset), digits);
case Maghrib:
return utils.clockToString(prayTimes.get(PrayTime.Maghrib), digits);
case Midnight:
return utils.clockToString(prayTimes.get(PrayTime.Midnight), digits);
default:
return “”;
}
}

منبع  سورس بالا :

https://github.com/ebraminio/DroidPersianCalendar/blob/master/PersianCalendar/src/main/java/com/byagowi/persiancalendar/PrayTimeActivityHelper.java

(خدایا چقدر باید refactor کرد حتی کدهای خوب رو!!!)

برنامه بهینه تر یا برنامه کاراتر؟

معمولاً تو کلاسهای درسیم دانش آموزانی رو دارم که آشنایی کمی با مبحث شی گرا دارند که بعضاً میگویند که کسی که خوب شی گرا بنویسه لزوماً برنامه های خیلی سریعی هم میتونه بنویسیه!

یک نکته ایی رو نباید فراموش کنید این هست که کامپیوترها بطور پیشفرض مسائل رو بطور خطی یعنی دستورات را زیر هم حل میکنند و اصولاً کامپیوترها (منظور همان CPU میباشد) در این حالت یعنی در حالت برنامه نویسی خطی بیشترین و بالاترین سرعت را دارا میباشند.

حال هر چه لایه های بیشتری به کدها اضافه شوند همانند توابع و یا کلاسها اینطور لایه ها باعث کندتر شدن برنامه ها میشود و برخلاف باوری که در بین برنامه نویسیهای تازه کار وجود دارد، برنامه نویسی شی گرا به هیچ عنوان به سریعتر شدن برنامه ها کمک نمیکند.

اما چرا ما انسانها حاضریم برنامه های کندتر بنویسیم؟

دلیل اصلی این امر در نوع نگاه ما انسانها به حل مسئله نهفته است. اینکه ما برای حل مسائل پیچیده ابتدا آنها را به اجزای کوچکتر تبدیل میکنیم سپس سعی در حل نمودن مسائل کوچک نموده تا مسئله اصلی را حل کنیم.

اگر با این نگاه به دنیای شی گرا نگاه کنیم، آنگاه درک خواهید کرد که هر کلاس را میتوان همانند یک تکه کوچک از پازل بزرگی به نام سیستم(مسئله) در نظر بگیریم که برای حل کل مسئله نیاز به تکه تکه کردن آن داریم.

بنابراین برای کاراتر شدن برنامه ها بایستی آنها را به تکه های کوچکتر تقسیم کنیم یا بعبارت دیگه از روشهای برنامه نویسی پیچیده تری مثل شی گرا استفاده کنیم.

 

 

پروژه های شما را نمیشه انجام داد. چند نکته برای انجام پروژه های فورس ماژور

چند روز پیش یکی به موبایل زنگ زد ساعت ۷ صبح “آبروم داره میره من بلد نیستم این پروژه رو انجام بدم و ….” بهش گفتم من امروز کلی کار دارم وقت ندارم، سات ۷:۳۰ دقیقه دوباره این سناریو تکرار شد و ساعت ۸ و بعد از اون ساعت ۸:۳۰ و بالاخره ساعت ۹ که سرآخر بهش گفتم سر ساعت ۱۰ دم دفترم باشه تا من بیام و کارهای مربوط به اون رو انجام بدم و البته طبق مرام کاریم بهش گفتم اینکار براش هزینه داره و در جواب شنیدم هرچقدر که بشه میدم.

ساعت ۷ بعد ازظهر و بعد از کلی کلنجار رفتن با وظیفه سازمانی شخص مربوطه، کار ایشون به آخر رسید بغیر از یک مورد که دیگه حوصله فکر کردن بهش رو نداشتم و اتفاقاً شخص مورد نظر هم خیلی کار داشت و گفت خودش درست میکنه و بدون اینکه بخواد به روی خودش بیاره داشت از در میرفت بیرون که بهش گفتم راستی هزینه ش هم میشه فلان تومن!

طرف ظاهراً انتظار نداشت من اینقدر رک باشم! گفت باشه پس شماره کارتتون رو بدین تا کارت به کارت کنم راستی اگه میشه روی اون موضوعی هم که حل نشده کار کنید من آبروم در خطره!

دو روز بعد: صدای زنگ موبایل من پیامکی از همون شخص مورد نظر “ببخشید هنوز به نتیجه ایی نرسیدید؟ رئیسم خیلی عصبانیه”

من : “هنوز دستمزدم رو تو حسابم ندیدم”

بعد از دو روز  امر بهشون مشتبه شد که باید هزینه کاری که براشون انجام شده رو پرداخت کنند ولی کماکان طلبکار از اینکه چرا کاری که خودش باید میکرده رو من کامل انجام ندادم و البته بنده هم برای اینکه تو خجالت یه همچین شخصیت والایی نمونم، هیچگونه مکاتبه ایی با ایشون نداشتم و البته هنوز ایمیلهای آکنده از گل و بلبل ایشون رو دریافت میکنم!

نتایج اخلاقی داستان :

۱-وقتی کسی از صبح روی شما زوم میکنه و به هر طریقی که شده میخواد از شما کار بکشه در محترمانه ترین حالت اصلاً کارش رو انجام ندین، چون قراره چند روزی درگیر کاری باشید که اصلاً به شما ربط نداره. اما اگه خیلی سرتون درد میکنه بابت اینطور کار کردن حتماً هزینه رو پیش بگیرید!

۲-هزینه پروژه های فورس ماژور معمولاً ۳برابره پروژه های معمولیه، حتماً به این نکته توجه کنید که به شما ربطی نداره ایشون کلهم اجمعین میخواد ۲۰۰ تومن سود کنه توی یه کار. شما برآورد واقعی از کار داشته باشید بعلاوه اینکه اون عدد رو حتماً ضربدر ۳ کنید و پول رو اول بگیرید والا خودتون پشیمون میشید!

۳-در صورتی که طرف مقابل قبول کرد اما ازتون چک و سفنه خواست دوباره بند اول جمله اول رو بخونید!

۴-اگه گفت عرف این نیست و… بهشون حتماً بفرمایین شما وقتی میخواهید برید زیر تیغ جراحی دکتر هم اول پولو میدید هم ازتون امضا میگیرن بابت نکشیدن نُطُق بعد از عمل!

۵-اگر مثل من کارتخوان ندارید حتماً برای گرفتنش اقدام کنید، غقلت موجب پشیمانیست!

 

 

هفته نامبارک رعایت حقوق تولید کننده برای ایرانیان یا چطور بیشتر کپی کنیم تا کپی دونمون پر بشه!

نوشته هایی که خواهید خوند اصلاً خوشایند نیستند و اصولاً برای این نوشته شده اند که خواننده ناراحت بشه اگر احساس کردید بهتون برخورد یا ناراحت شدید خیلی خوشحالم میشم چون تونستم منظور خودم رو برسونم ولی اگر احساس خوشایندی از نوشته های زیر بهتون دست داد خیلی خودتونو اذیت نکنید مشکلتون حل نمیشه! انشالله در زندگی آینده تون مشکلتون حل میشه (البته اگر این زندگی آینده ایی وجود داشته باشه!)

این هفته روز حق قانون تولید کننده و از این لینک(https://www.eff.org/copyrightweek) میتویند چک بکنید، برهمین اساس یه سری هم طرفدار تو ایرون این روز رو پاس داشته و مثلاً بعضی هاشون رفتن ویندوز اصل خریدن یا یه همچین کارهایی برا خودشون کردن و اومدن تو وبلاگشون نوشتن ما ویندوز اصل خریدیم شما هم اگه میتونید بخرید چون برای کپی رایت خوبه!

در اینکه آدم همه چیش رو بخره و نباید دزدی کنه اصلاً شکی نیست ولی در اینکه ما فقط بیام این حرکت رو بکنیم تو چشم مخاطب و بگیم آهای من خریدم شما هم بخرید اما دلیلش رو یا نگیم یا اصلاً ندونیم دلیلش چی هست که باید بگیم یا بدتر از همه اینها برا خودنمایی بیایم یه چیزی بنویسم کار قشنگی نیست.

من قصد ندارم در مورد کپی رایت و رعایت اون حرف بزنم فقط میپرسم:

چرا باید کپی رایت رو رعایت کنیم؟ وقتی کل صنعت نرم افزار(نداشته) کشور داره با یه visual studio دوهزارتومانی میچرخه؟

وقتی همه عکسهای روی مجله و روزنامه هامون با فتوشاپ و ایندیزاین و … کپی طراحی میشه و خیلی چیزهای دیگه از این دست.

اصلاً چرا باید به خودمون فشار بیاریم و پیشرو باشیم؟ وقتی میشه همیشه ته صف بود و کپی کرد؟ همیشه منتظر بود تا یکی دیگه تولید کنه تا ما خیلی راحت از دسترنج اون استفاده کنیم و پیش خودمون فکر کنیم که ما خیلی زرنگیم و اونها ابله هستند که اینهمه زحمت میکشند؟

اصلاً چرا باید حرفی برای گفتن تو دنیای تکنولوژی داشته باشیم؟ بهتر نیست همین نفتمون رو بفروشیم و بقیه ش هرچی بادا باد؟

چرا باید بیزنس های میلیونی کپی کردن رو ول کنیم و به بیزنسهای میلیاردی تولید نرم افزار فکر کنیم؟ چون قطره فطره جمع گردد وانگی دریا شود! اصلاً خود چینی ها و ژاپنی ها هم اولش مگه کپی نمیکردند؟

اصلاً چرا همه باید پولدار باشن و در شرایط خوب زندگی کنن وقتی یک عده محدود میتونن از روی کپی کاری پول دربیارن؟

اصلاً چرا ما باید بریم کار نرم افزار بکنیم وقتی فوق العاده سخت و طاقت فرسات و کلی ذهن آدم رو مشغول میکنه وقتی میشه کلی کپی کاری کرد؟

چرا باید زندگی مرفه ایی داشته باشیم با تولید وقتی میتونیم تو بدبختی غلط بزنیم با کپی کردن؟

چرا باید به این فکر کنیم که اگر ویندوز کپی نخریم و بریم تلاش کنیم یه نسخه مثل بچه آدم از یه سیستم عاملی رو توسعه بدیم حداقل ۱۰۰ الی ۲۰۰ نفر آدم میتونن کار پیدا داشته باشن وقتی ویندوز همش ۱۵۰۰ تومنه؟

چرا باید برا هر نرم افزاری پول بدیم، حتی کوچکترین نرم افزارهای موجود وقتی هم خودمون هم پسرخاله/عمو/عمه ممون خیلی راحت میتونیم بابت ضربه زدن به خودمون صبح تا شب دم کوچه خیابون علاف باشیم خودمون و ملت رو مسخره کنیم؟

چرا اصلاً باید به این فکر کنیم که اگه تو این ۱۰-۲۰ سالی که کامپیوتر وارد زندگی ما ایرانیها شده اگه ما نگاه جدیتری بهش میداشتیم سعی میکردیم کمترین قدمها رو برای تولید علم در این تکنولوژی برمیداشتیم الان که که وضع دلار اینطور شده اتفاقاً بعنوان تولید کننده میبایست خوشحالتر میبودیم؟

اصلاً چه لزومی داره به این نگاه کنیم که این ابزار میتونه نجات بخش نسل آینده باشه وقتی میشه به راحتی اصلاً فکر نکرد و استفاده کننده موند.

اصلاً چه لزومی داره علوم کامپیوتر پیشرفت خیره کننده داشته باشه تو ایرون وقتی خیل عظیمی از اساتید خودشون استاد کپی کار هستن؟

چرا باید به خودمون زحمت بدیم؟ وقتی میشه با دلالی و سفته بازی و هوچی گری کلاه سر هم بذاریم و زنده بمونیم؟ تازه گور بابای دنیا، چرا باید تعیین کننده باشیم چرا باید مثل هند و چین سرویس بدیم به بقیه؟ مهمه اصلاً؟ ما نفت داریم خیلی هم داریم. چرا باید کارخونه فاکسکان تو ایرون باشه که قیمت محصولات اپل اینقدر بیاد پایین؟ نه خودمون کار میخوایم نه فک و فامیلامون! منتظر آگهی استخدام مدیرعامل میشینیم تا بهمون میز بدن، بریم پشتش بشینیم.

تولید یعنی چی؟ تولید سیخی چند؟

اینه واقعیت روزگار ما عزیزان وبلاگ نویس، کسی اهل کار نیست، صدرنشین گوگل ترند برای فارسی زبانها کلمه “دانلود” هست با لوس بازی و معرفی نمایشنامه و خریدن ویندوز و حرکت نمادین کردن این جامعه راه نمیفته. این جامعه تا نفهمه که میشه از توی تولید نرم افزار تولید ثروت کرد و نه از کپی نرم افزار که فقط باعث چرخش سرمایه میشه راه به جایی نمیبره و جوونهای این مملکت باید تو بدبختی خودشون غلط بزنن از عدم آگاهی موضوع ساده ایی مثل این.

بکنید کپی کنید تا کپی دونتون پر بشه، بعضاً پاره!!!

پ.ن ۱ : کپی کردن یا نکردن هم فقط تو دنیا کامپیوتر نیست همه جا ریشه کرده.

پ.ن ۲: طبعاً هستند ایرانیها پرتلاش و زحمت کش که تولید میکنند روی صحبتم مسلماً با اونها نبوده

پ.ن ۳: استفاده “ما” نه برا مبرا کردن خودم بوده که من هم تو همین جامعه زندگی میکنم و اصلاً عقل کل نیستم.