بایگانی ماهیانه: شهریور ۱۳۹۴

زور خوابیده در جلسات فنی

چند وقتی هست درگیر چندتا تیم هستم که از نظر فنی بهشون اوکی بدم برای پروژه های مختلف و از این بابت  گروهها یا اشخاصی که خودشون ما رو پیدا میکنند یا ما اونها رو پیدا میکنیم بایستی پروپوزال بدن و از بعد فنی ارزیابی بشن.

تا اینجاش که هیچ مشکلی نیست و اتفاقاً گروهها و تیمهای فنی در اول کار خیلی هم خوش برخورد هستند اما یکسری نکته اخلاقی کوچیک هست که دقیقاً سر همون قضایا آدم احساس میکنه که باید با یک تیم یا نفر بخواد همکاری کنه یا نه که عدم دارا بودن اون نکات ریز رو من اسمشون رو گذاشتم زور خوابیده زدن در جلسات فنی.

داستان از کجا شروع میشه؟

ما دنبال تیمی هستیم که برروی فناوری یا تکنیک اکس کار کرده باشه از طرفی من بعنوان مشاور فنی تو همون زمینه هم کار کردم ولی بنا به دلایلی نمیتونم کل پروژه رو انجام بدم پس باید کار برونسپاری بشه و من مشاوره بدم و ارزیابی کنم.

پروپوزال میاد از تیم دعوت میکنیم بابت مصاحبه تا جایی که مجری یا همون تیم فنی در مورد خودش حرف میزنه همه چیز خوب پیش میره یه جورایی فکر میکنی تیم ایده آل برای اینکار پیدا شده.

حالا نوبت منه که دونه دونه از ریز کار اعم از اینکه با فلان مدل برنامه نویسی یا فلان الگو طراحی کار کردن و … بپرسم تا جایی که دقیق بشم تو فناوری اکس دقیقاً اینجاست که خیلی از مجریان فنی نمیخوان جواب بدن ۲ دلیل داره معمولاً :

۱-دلیل اول : اینطور سوالات فنی مجری رو به این فکر وا میداره که نکنه ما کار رو بلد نیسیتم یا اصلاً نمیدونم و میخواهیم اونها رو تخلیه اطلاعاتی بکنیم.

۲-به غایت مرز بلد بودن تیم فنی رسیدیم و بیشتر از این دیگه جواب نمیده!

در مورد اول : معمولاً کارهایی که بیش از یکبار در دنیا توسط بیش از یک تیم انجام شده باشه دست یافتن بهشون خیلی سخت نیست پس همونطوری که شما بهش دسترسی پیدا کردی(در بیشتر مواقع) ما هم میتونیم بهش دسترسی پیدا کنیم حالا با کمی جستجو بیشتر یا کمتر پس وقتی وارد یک جلسه ارزیابی فنی شدید اصلاً به این نکته فکر نکنید که قراره تخلیه اطلاعاتی بشید کما اینکه  از نوع سوالاتی که قراره پرسیده بشه کاملاً مشخص میشه که در کدوم جهت جلسه در حال حرکته. و وفتی شما امتناع میکنید یا طفره میرید از جواب دادن دقیق به سوالات وارد فاز “زور خوابیده زدن” میشید و طبعاً جزو آخرین کسانی خواهید بود که شاید بشه با اونها کار کرد که معمولاً هم این اتفاق نمیفته.

در مورد دوم : این دسته دوباره به دو دسته تقسیم میشه دسته اول آدمای خوبی هستن و مثلاً میگن روی این موضوع کار نکردیم یا خیلی ساده نمیدونم در واقع راه حل صادقانه رو پیش میگیرن که اتفاقاْ خیلی هم خوبه و جواب میده و امکان همکاری هنوز با این دسته وجود داره.

اما دسته دیگری هستن که خیلی باحالن : این دسته وقتی به مرز دانششون نزدیک میشی اول شروع میکنن به فرافکنی و از همه چیز میخوان بگن جز پروژه و در خیلی مواقع اگر ناشی باشی به بیراهه میری و وقتت تلف میشه اما اگر زرنگ باشی طرف رو برگردونی تو هدف خودت کار به جاهای خنده دار تر هم میرسه مثلاً بحث این میشه که برفرض کدوم صفحه وب بصورت آژاکس لود میشه و کدوم نمیشه و موقع اضهار نظر کردن همون موضوع به ظاهر ساده مشتشون باز میشه و یا خیلی از مسایل ساده یا پیچیده دیگه ایی که در یک جلسه فنی ممکنه پیش بیاد.

روی صحبت من دقیقاً با همین دسته از افرادی هست که کاملاً بازاری کار میکنند و دنبال بستن قرارداد هستند در صورتی که چیزی رو بلد نیستین بهترین روش صادقانه برخورد کردن با کارفرما هست بهرحال کارفرمایی که میاد برفرض بالغ بر چندصد میلیون هزینه سخت افزاری اعم از ساختمان و تجهیزات میکنه نمیتونه اینقدر پرت باشه که شما بتونی با فرافکنی ازش چیزی دربیاری. حتماً افرادی در اختیار اون کارفرما هستن که مو رو از ماست بکشن.

روش  شما یعنی همون زور خوابیده زدن و این روش به هیچجا راه نداره چون هرچی بریم جلوتر دست شما بیشتر رو میشه و این شمایید که در آخر باید از در اتاق جلسات برید بیرون و تصمیم گیری نهایی رو اون مشاور فنی و مشاور مالی پشت در بسته اتاق جلسه انجام میدن و اولین چیزی که میگن اینه که عجب تیم مسخره ایی(در بهترین و مودبانه ترین حالت ممکنه) و اگر یک روزی فقط تیم شما و تیم ما تو یک جزیره باشیم و کل بشریت به ما دو تا تیم ربط داشته طبعاً تیم ما گزینه منقرض شدن بشریت رو انتخاب میکنه!

خاک برسری فرهنگی

کوتاه مینویسم واقعاً عصبانیم نمیدونم باید به کی گیر بدم به خودم؟ به جامعه؟ به فرهنگمون یا به اقتصادمون؟؟؟؟

یه خبر خوندن دلم پیچ خورد واقعاً.  تیترش اینه :

استقبال از طرح کتابخوانی «خندوانه»/ ۵۵۰۰ کتاب دیجیتال فروخته شد

منبعش هم اینجاست

نمیدونم کجاش خوشحالی داره وقتی یک برنامه که میلیونی بیننده داره فقط تونسته ۵۵۰۰ تا دونه کتاب بفروشه؟

فقط باید گریه کرد به حال فرهنگ اون جامعه. همین و بس.

حالا هی برید پیتزا و فلافل و کوفت و آت آشغال بخورید و با پولاتون تو خیابانون ویراژ بدین و پول بنزین بدین عوض اینکه فرهنگتون رو ببرین بالاتر. راستی یادم رفت پول اینترنت هم بدین بابت تلگرام و بقیه پیغام رسانها که از جوکها عقب نمونین.

فکر میکنم اون ۵۵۰۰ نفر هم جو گیر شدن کتاب خریدن.

 

توهمات افراد پولدار , توهمات افراد بی پول

چند وقتی هست که بدجور سرم شلوغ شده و نه اینکه از این سر شلوغی لذت ببرم اما مجبورم که سر خودم رو شلوغ نگه بدارم … اینکه چرا اینکار رو میکنم یک جور استراتژی هست و اینکه چه برخوردهایی رو دارم میبینم چیز دیگری.

با چند شرکت و سازمان خصوصی و دولتی بصورت مشاوره ایی کار میکنم و برخورد با آدمهای جور واجور یکی از دستاوردهای اینطور زندگی کردن میتونه باشه. در این بین اما برخورد آدمهای به ظاهر متشخصی که پیش خودشون فکر میکنند که فکرشون بیشتر از همه کار میکرده و حالا به جایی یا چیزی رسیدن برام جالبتره. اینکه وقتی باهاشون سر میز مذاکره میشینی و وقتی میخوای باهاشون معامله بکنی و اگر  ببینن سرت شلوغه اولین چیزی که ازش شکایت میکنند اینه که چرا سرت شلوغه؟؟؟ خب چرا نباید باشه؟ باید بشینم تا شاید سالی یه بار یکی از شماها بخواد دلش برا من بسوزه یه پولی به من بده؟ مسلماً اونقدر سرم رو شلوغ میکنم که کسی از امثال کسانی مثل شما که حتی به شلوغی سر من حسودی میکنند رو به پشیزی نبینم!!!

واقعاً نمیفهمم چرا بعضی ها فکر میکنند بقیه باید دست به سینه منتظر دستورات یکی دیگه باشند؟

این یک طرف قضیه از طرف دیگه قضیه :

خیلی ها هستند که کار بلد نیستند تو جامعه و متاسفانه تعدادشون هم داره روز به روز بالاتر میره نکته جالب قضیه اینه که این تعداد از افراد صرف داشتن یک تجربه نه چندان موفق توی دانشگاه و گرفتن یک مدرک آبکی از هر دانشگاهی. فکر میکنند که بایستی براشون فرش قرمز پهن بشه و هرکاری که اونا دلشون بخواد باید براشون پیدا بشه و نکته خنده دار تر اینه که این طیف از افراد فکر میکنند که هرچی که بایستی یاد میگرفتند تو دانشگاه یاد گرفتند و دیگه نیازی به هزینه کردن برای یادگیری نیست چون دیگه دانشگاه نمیرن!!! نتیجتاً خیلی وقتشون خالیه و خیلی هم علاقه به یادگیری ندارند.

من فکر میکنم دسته اولی که تو این نوشته به اون اشاره کردم خیلی با دسته دوم برخورد دارن و  فکر میکنند که اکثریت جامعه همینگونه باید باشند کما اینکه اینطور نیست.

برای دسته اول چیزی ندارم  بگم اما برای دسته دوم فقط میتونم بگم : متاسفم. متاسفم از اینکه ۴سال یا بیشتر وقتتون رو تو دانشگاه بیخود صرف کردین منبابع دانشگاه و خودتون رو حروم کردین که به این نتیجه برسید که هرچی میخواستید یاد بگیرید رو تو دانشگاه یاد گرفتین و هنوز نفهمیدین که یادگیری پایانی نداره و همچنین دیگه حاضر نیستین برای یادگیری تلاش کنید و یا هزینه کنید. امیدی به شما ها نیست و وای به آینده ایی که بخواد به دست شما افراد تن پرور بیفته!

بله تا زمانی که تفکر این باشه که برای تلاش و تعالی بایستی یک بانی پولدار باشه که از شما حمایت کنه زندگی بهتر از این نمیشه. اما اگر کمی نگاه خودتون رو عوض کنید و در کنارش تلاش کنید شاید شما هم جزو همون دسته از افرادی بشید که دنبال آدمهای دست به سینه بگردند.

تلاش کنید!