بایگانی دسته: عمومی

ما دقیقاً مشکلمون چیه؟

سلام

یکی از مجریان توانمند صدا و سیما که چندوقتیه زده تو خط آنلاین و داره برنامه آنلاین اجرا میکنه در کنار کارش یه سایت نظر سنجی هم راه انداخته و هر هفته تقریباً الان ۳الی ۴ هفته ایی میشه که از مخاطباش میخواد که برن تو سایت رای بدن. یعنی یه کاری که نه خرجی داره و نه اونقدر وقت و پهنای باندی از کسی میگیره که بخواد رای بده.

حالا آمار خنده دار البته به غایت گریه دار که البته از بس گریه کردیم اشکهامون به خنده تلختر از گریه تبدیل شده :

قسمت اولی که شروع به تبلیغ سایت کرده :

تعداد بازدید از برنامه اصلی :۸۷۸۱۳

قسمت دوم / تعداد بازدید :۳۱۰۶۳

قسمت سوم / تعداد بازدید :۷۵۵۸۴

جمع کل : ۱۹۴۴۶۰ نفر بازدید طی تقریباً ۳ هفته

و تعداد کسانی که رفتن در سایت مورد نظر این مجری رای دادن تا تاریخی که من دارم پست میذارم : ۷۴۴۴ نفر

این یعنی ۳  درصد از کل اون جمعیتی که “شو” این بنده خدا رو دیدن. این ۳ درصد با هیچ فرمولی نمیخونه یعنی نه میشه با قانون ۲۰/۸۰ توجیهش کرد نه با قانون ۲۰/۶۰/۲۰ و نه با هیچ قانونی که من میدونم.

خداوکیلی ما ایرانیها دنبال چی هستیم تو نت؟ تفریح؟ شادی؟ عذاب؟ پولی خرج کردن؟ وقت تلفن کردن؟ ترکون زدن به پهنای باند؟ دانلود؟

چه چیزی ما رو راضی میکنه؟ یعنی خیلی ها به اینترنت دسترسی ندارن و هرچی آمار هست کشک و پشمه؟ یا ما بلد نیستیم حتی کلیک کنیم رو لینکها؟؟؟

این پست نتیجه گیری رو به خود شما واگذار میکنه. شما بگید یه کسی که تولید محتوا میکنه تو اینترنت چی باید تولید کنه تا شماها راضی و خوشحال باشین و بخواین ازش استفاده ببرین و بطور مفتی فقط یه کلیک بکنین که طرف بفهمه چه جور شکری باید بخوره در ادامه راه.

مذخرفاتی به اسم مدیران شرکتهای بزرگ به کام آدمهای کوچک

چند وقتی هست تو لیندکین بین کاربران بطور مشخص ایرانی یه سری نقل قول رد و بدل میشه و اکثراً هم به رهبران و مدیران شرکتهای بزرگ دنیا منسوب میشه من واقعاً نمیدونم اون شخصیت چنین حرفی زده یا نه و یا اصلاً برفرض هم زده باشه آیا اون حرف درست بوده یا نه. چیزی که خیلی من رو در تعجب فرو میبره حماقت بی حد و مرز یکسری به اصطلاح تحصیل کرده هست که اینطور صحبت ها رو سرلوحه زندگی خودشون قرار میدن و اتفاقاً ضربات سنگینی رو در دراز مدت به خودشون میزنند شاید اگه ۱۰ سال پیش یکی از این حرفها میزد و من شنونده میبودم خیلی تحت تاثیر قرار میگرفتم و حتماً پیش خودم میگفتم عجب آدم موفقی کما اینکه واقعاً اینطوری هم برام اتفاق افتاده بوده اما بعد از گذشت ۱۰ سال و مشاهده سرنوشتون بعد از ۱۰ سال به جد میتونم بگم این مهملاتی که بعنوان جملات موفقیت و کامیابی امروز بین جامعه ایرانیها داره رد و بدل میشه چیزی جز پوچی و بی خودی خوش بودن نیست!

همین الانی که دارم این متن رو مینویسم یکی از این عکسها رو بصورت نقد از لیندکین کپی میکنم و اینجا میذارم :

چرت و پرت

چرت و پرت

این جمله چی میگه : نقش یک رهبر کنترل افرادش و یا بربالای هرچیزی ایستادن نیست(نباید همه چیز را بداند) بجای آن باید راهنمایی کند و انرژی بدهد و شوق ایجاد کند.

اینکه واقعاً این حرف رو آقای جک ولچ زده باشه یا نه یک طرف ماجراست طرف دیگر ماجرا این هست که این حرف چقدر میتونه درست باشه!

بیایید یه نگاه به شرکتهای بزرگ آی تی بکنیم :

مایکروسافت, بیل گیتس بعنوان یکی از موسسان و رهبر این شرکت خود یک برنامه نویسی ارشد بود و تا سالیان متمادی برروی تمامی اجزای سیستم اشراف داشت(بر بالای همه چیز ایستاده بود)

اپل, استیو وزنیاک بعنوان کمک موسس شرکت اپل برروی همه چیز اشراف داشت و عملاً اپل پیشرفت فنیش رو مدیون یکی از موسسان خودش هست و نه کارمند شرکتش!!! و البته استیو جابز هم بعنوان بازاریاب و طراح خودش کارهاش رو میکرد و نه کارمندش!!!

اوراکل, دومین شرکت نرم افزاری دنیا بعد از مایکروسافت که موسس اون آقای لری الیسون بوده ایشون هم برنامه نویس شرکت خودش بوده و اتفاقاً هنوز معماری سیستمش رو خودش طراحی میکنه.

به نظرتون واقعاً میشه به نقطه بالایی رسید بدون تلاش و زحمت؟ فقط با رهبری کردن گروه و مذخرف گفتن؟به نظر من که نمیشه.

نکته اخلاقی :

این مذخرفات جایی خریدار داره که تنبلی بیداد کنه و کسانی پیرو این مهملات میشن که آدمهای تنبلی باشند و به نظر شخصی خودم کسی که تنبل باشه و بخواد مثل زالو زندگی کنه طبعاً جامعه رو هم میخواد تبدیل به جمعی از زالو ها بکنه.

دلیلی که تو ایران ما واقعاً پیشرفت چشمگیری نمیکنیم شاید بخاطر همین دست نگاههای زالو گونه به جامعه هست.

ما کم سوادان

این مطلب رو عیناً از روزنامه شرق کپی میکنم اینجا چون شدیداً بهش اعتقاد دارم و اینکه میخوام تو آرشیوم باشه.

الف) پر واضح است که سواد به معنی خواندن و نوشتن یا تحصیلات‌عالی و آکادمیک، مراد نیست. سواد را که به معنی دانستگی و جویای ادراکی نو در میان دانسته‌های دیگران‌بودن بگیریم، خواهیم دید چه‌بسیار مهندسانی که در رشته‌شان دکترا گرفته‌اند یا بسیار پزشکانی که تخصص و فوق‌تخصص دارند، اما به غایت بی‌سوادند. چندسال پیش دوستی اصرار داشت مسئولیتی را در یکی از نشریات لایف‌استایل [سبک زندگی] برعهده بگیرم. به او گفتم آن جنس کاری که تو از من می‌خواهی با کم‌سوادی مخاطبت نمی‌خواند. اتفاقا گفت غالب مخاطبان ما پزشک و… هستند. بدیهی است دکتر و فوق‌لیسانس و… که فرهنگ و سواد فرهنگی و دانسته‌های جمعی او از هضم رابع گذشته باشد و شوق به تحصیل این دانستن و… در زمان و ذهنش جایگاهی ندارد، آدم باسوادی نیست.

ب) کم‌سوادیم چون تیراژ کتاب در ایران بدل به یک جوک دست‌سوم بی‌مزه شده که دیگر تذکردادن و بحث‌کردن و… هم در آن بی‌اثر است. این تیراژهای ۵٠٠، ۶٠٠ تایی که برخی مربوط به کتب اشخاصی است که حداقل نیم‌قرن است می‌نویسند یا ترجمه می‌کنند، بیانگر کم‌سوادی ما و مؤید این نکته است که با دانستن و فهم فرهنگی بیگانه‌ایم.
ما کم‌سوادیم چون حتی بخش فرهنگی طبقه متوسط شهری نیز فیلم‌های روز یا دیروز سینمای جهان را پیگیری نمی‌کنند. لازم نیست مردم دغدغه سینمایی داشته باشند. ما مشتری سریال‌های ترکی هستیم. به همین سادگی.

تأسف‌آور‌تر از این تیراژهای مضحک، تلاش رسما مذبوحانه مؤلفان و مترجمان است که در این وانفسا بدل شده‌اند به ویزیتور و مشتری‌جورکن و بازاریاب درجه ششم کتاب‌های خود! و بیا و ببین چه دست‌وپاهایی که نمی‌زنند در فضای مجازی و فضای مطبوعات و… که شاید بتوانند چهار نفر را متقاعد کنند به خرید کتابشان. شأن مترجم و مؤلف هم در این میان گم‌گشته‌ای بیش نیست. رسما شوخی است. ناگفته پیداست که در فضای اینترنتی هم دوستان اغلب لایک می‌کنند و کتابی نمی‌خرند و این مسئله، به درام بلکه به تراژدی کتاب و سواد و فرهنگ در کشور ما رنگ کمدی هم می‌زند. کمدی سیاه یا طنز تلخ؟ کدام تعبیر را می‌پسندید؟

ج) ما کم‌سوادیم. چون نه عموم که حتی بخش فرهنگی طبقه متوسط شهری نیز فیلم‌های روز یا دیروز سینمای جهان را پیگیری نمی‌کنند. قطعا از آغاز دهه ٩٠ دیگر هیچ تبی در این زمینه در اجتماع قابل رؤیت نیست. دوستی را می‌شناسم که فیلم‌های سینمای جهان را از او می‌گیرم. مغازه‌ای کوچک داشت در فرهنگی‌ترین خیابان تهران. آن را بست. خودش می‌گفت لازم نیست مردم دغدغه سینمایی داشته باشند. بر فرض ٢٠٠ فیلم قابل بحث تاریخ سینما یا صد فیلم مطرح جهان یا… را بخرند. اگر ١٠ فیلم بر‌تر سینمای جهان و هرسال چندفیلم روز را می‌خریدند، من یک طبقه از این پاساژ را به‌نام ‌زده بودم! ایراد از دانلود هم نیست. ما مشتری سریال‌های ترکی هستیم. به همین سادگی. تیتر روزنامه‌ها را اگر در هفته‌های اخیر بازبینی کنید، لابه‌لای آن مکرر به وضعیت بد اقتصادی سینمای ایران اشاره شده. مردم ما سینما هم نمی‌روند. دلیلش هم فقط سانسور یا… نیست. دغدغه یا حوصله‌اش نیست.

د) به گمانم استفاده کالاهای فرهنگی اعم از فیلم، کتاب، ‌موسیقی، تئا‌تر و… هیچ‌گاه از بدل به عادت روزانه ما نشده. نمی‌گویم دغدغه یا دل‌مشغولی یا علاقه…، نه. یک عادت ساده اما نهادینه‌شده. از این‌رو اگر در سایر نقاط جهان تکنولوژی فراگیر می‌شود، عادات فرهنگی سر جای خود، با‌‌ همان قوت باقی می‌ماند اما در ایران ماهواره و اینترنت جایگزین کتاب، سینما، تئا‌تر و… می‌شود.
ما کم‌سوادیم چون اگر شلواری در آن سوی جهان با خشتکی در حوالی زانو و کمری در زیر باسن مد شود، با چنان سرعتی میان بخشی از ما فراگیر می‌شود که حیرت می‌کنی. گویی با یک کلیک، نصب در محل، تحویلت می‌دهند اما اگر از ظهور کتاب الکترونیکی در جهان سال‌ها بگذرد، اینجا ژست و پز آن را هم نمی‌بینی.

اظهرمن‌الشمس است که ما در فضای سایبری دنبال کتاب و فیلم و… نیستیم. ما آنجا کم‌سواد، جوزده و سطحی، صرفا زمان را سر می‌بریم و وقت می‌کشیم. حتی این موج‌سواری ما در‌‌ همان حوزه هم عیان است. در سال ٩٣، رسما فیس‌بوک از مد افتاد و اینستاگرام مد شد. (دقت کنید، مد شد.)
ه) ما کم‌سوادیم چون بر فرض مثال اگر شلواری در آن‌سوی جهان با خشتکی در حوالی زانو و کمری در زیر باسن، مد شود، با چنان سرعتی میان بخشی از جماعت ذکور ما فراگیر می‌شود که حیرت می‌کنی. گویی با یک کلیک، نصب در محل، تحویلت می‌دهند اما اگر از ظهور e-book (کتاب الکترونیکی) در جهان سال‌ها بگذرد، اینجا انگار حتی بویی یا ادایی یا ژست و پز آن هم راه نمی‌یابد.

و) ما مردم کم‌سوادی هستیم. تیراژ مطبوعات در ایران به خودی‌خود یک طنز تمام‌عیار است. ملاحظه‌های مطبوعاتی و پرهیزهای حرفه‌ای اجازه نمی‌دهد و گرنه اگر تیراژ قابل اعلام و اعلان باشد، خواهید دید با جمع‌زدن تیراژ دو، سه روزنامه وزین قابل بحث کشور به عددی می‌رسیم که بیشتر مناسب صرفا یکی از مناطق ٢٢ گانه تهران است! نه کل تهران و نه سراسر کشور. همه ماجرا هم به فضای بسته و سانسور و… ربط ندارد. از روز ازل در مطبوعات در ایران تا امروز کمتر دوره‌ای فضا باز و آماده روزنامه‌نگاری بوده است. شاید در مجموع دو سال فضای مناسب داشته‌ایم. پس محدودیت‌ها همیشه بوده‌اند اما این بی‌اقبالی از سوی مخاطب مشخصا از دهه ٩٠ عیان است و نتیجه چنان شده که گاهی آدم می‌اندیشد قلم‌زدن در مطبوعات یک خودگویی و خودخندی بیش نیست.

مؤخره: یقه تکنولوژی را نگیریم و بی‌سوادی خود را در همگامی با سرعت روز جهان پنهان نکنیم. این اینترنت‌های کلنگی ما که حتی ١٢٨ آن را هم سرویس‌دهنده محترم با یک کرور آدم، اشتراکی در اختیارمان می‌گذارد و مدام کَمیت لنگی دارد و هزار مصیبت، با اینترنت در هیچ‌کجای جهان قابل‌قیاس نیست. اما به تیراژ کتاب در کشورهایی که سرعت نتشان رنگ از رخسار نید فور اسپید می‌برد، نگاهی بیندازید. به تیراژ مطبوعات در همین پاکستان بنگرید. به فروش فیلم‌ در سایر کشور‌ها نظری کنید. به رونق تئا‌تر، به اوضاع موسیقی، به….

ما افراد کم‌سوادی هستیم. یک‌بار هم که‌ شده وضع اسفبار خود را ببینیم، توجیه نکنیم. از دولت و وضعیت ارض و سما شکوه نکنیم، بر نهان و آشکار خود چشم بگشاییم و با اعتراف به واقعیت، گام اول را جهت تصحیح خود برداریم.

نوشته : علی میرمیرانی در روزنامه شرق

*عنوان مطلب چیز دیگری بوده اما من این عنوان را بیشتر میپسندم.

مروری کوتاه بر visual studio code مخصوص osX

ظاهراً مایکروسافت متوجه شده که سیاستهای انحصار طلبانه ش در زمینه برنامه نویسی وب/دسکتاپ (برای موبایل تا زمان نگارش این متن جایگاه خاصی نداره) دیگه جوابگو نیست و اگر بخواد همپای دیگر رقبای خودش مثل java  یا c یا php حرکت کنه باید پلتفرم محبوب خودش یعنی .net رو واقعاً port کنه به پلتفرمهای دیگه و نه مثل ۱۰ سال قبل که روی کاغذ ادعا میکرد که چون داره از کد میانی استفاده میکنه پس میتونه همه جا اجرا بشه البته در کنار دات نت پروژه مونو که البته بخش قابل توجهی از اون رو شرکت ناول انجام داد رو نباید نادیده گرفت ولی پروژه مونو خیلی نتونست تاثیر به سزایی در گسترش محصولات مایکروسافت در حوزه آی تی بذاره برای نمونه هیچ اکستنشن قابل قبولی برای اجرا شدن پروژه های وب دات نت برروی وب سرور آپاچی ارائه نشد در حالی که برای php یه همچنین اکستنشنی مخصوص iis تولید شده بوده و یا جاوا که جای خود دارد و شاید دوباره بحث کردن در مورد آن تکرار مکررات باشد!

ویژوال استودیو کد

ویژوال استودیو کد

محیط برنامه نویسی پی اچ پی phpstorm8

محیط برنامه نویسی پی اچ پی phpstorm8

 

در هرصورت امروز موفق به نصب اولین نسخه از محیط visual studio code  شدم محیطی که برخلاف سلف خود یعنی visual studio محیط فوق العاده ساده ایی داره در حدی که در نگاه اول هر برنامه نویسی کاملاً ناامید میشه از کاری که مایکروسافت کرده در واقع شما با هیچ محیط gui editor و یا محیط طراحی دیتابیس بصری روبرو نیستید فقط و فقط یک ویرایشگر متن  تقریباً پیشرفته در اختیار دارید که البته یکسری مزایایی هم دارد و البته صد ها کمبود.

در زیر من مقایسه کوتاهی بین visual studio code osX و jetbrains php storm8 خواهم داشت.

از نظر بصری محصول مایکروسافت خوش تراش به نظر میرسه و نحوه رندر کردن فونتها در استودیو کد خیلی بهتر از رقیبش هست.

از نظر اسکرول کردن واقعاً لذت بخشه کار با استودیو کد به نظرم jetbrains هنوز باید رو زمینه رندر کردن و اسکرول کردن خودش خیلی بیشتر کار کنه.

بخش بندی کد در استودیو کد وجود نداره در حالی بهترین نوع بخش بندی رو jetbrains ارائه میده که اون رو انتخاب حرفه ایی ها کرده.

در زمینه کلیدهای کوتاه و رسیدن به جای جای کد در کمترین زمان ممکن مثل همیشه برنده این مسابقه  jetbrains هست و مایکروسافت حتی در محصول اصلی خودش یعنی ویژوال استودیو هم از این ویژگی کم بهره هست. فکر میکنم تعداد کسایی که دلشون بخواد فقط با کیبورد تو مایکروسافت کار کنن خیلی کمه! ظاهراً خود ویژوال استودیو رو هم فقط با کمک موس برنامه نویسی کردند!!!

محیط استودیو کد خیلی شبیه sublime شده و البته با ساپورت فارسی خیلی خوب چیزی که php storm8 و intellij 14.1 کماکان از اون بی بهره هستند من نمیدونم یعنی هیچ شرکت جدی که خط راست به چپ استفاده کنه  به jetbrians نگفته که این مشکلش رو از ریشه حل کن؟

برای برنامه نویسی دات نت در محیط اپل حتماً باید کدها رو از package managerهایی نظیر brew یا npm بگیرید یا با دست کامپایل کنید هنوز سولوشون قابل اعتمادی برای اینکار از طرف مایکروسافت ارائه نشده. البته قول داده تو asp.net5 اینکار رو بکنه که باید منتظر باشیم.

من خودم به شخصه اینکار رو نکردم چون سلامت محیط برنامه نویسی و اجرا برا مهمه با توجه به unstable بودن brew در برخی از مواقع ترجیج دادم درگیر issue ticketingهای brew نشم!

نتیجه :

مایکروسافت هنوز خیلی راه پیش رو داره تا در زمینه ویرایشگر متن به غولی مثل jetbrains برسه و شاید هم هیچوقت نتونه اون رو بگیره!

در زمینه توسعه پلتفرم خودش برروی سکوهای غیرخودی به نظرم خیلی خیلی کند عمل کرد. حداقل باید ۵ سال پیش که mvc خودش رو بعد از تاخیر ۴ ساله از جنگو و ریلز منتشر کرد میبایست این پلتفرم رو برای محیطهای *نیکس آماده میکرد و باعث سرخوردگی برنامه نویساش نمیشد.

به نظر نمیرسه مایکروسافت بتونه سهم قابل توجهی از بازار وب *نیکس رو کسب کنه مگر اینکه پکیجهای فراوونی مثل جم های ریلز و یا پکیجهای کامپوزر برای پی اچ پی منتشر کنه که عملاً با یه همچین روحیه ایی در میان برنامه نویسان مایکروسافتی مواجه نیستیم در ضمن یک اکستنشن خیلی قدرتمند برای آپاچی و انجین اکس و لایت اچ تی تی پی دی نیاز هست که بتونه در محصولات خصوصی مثل سی پنل هم به درستی اجرا بشه و اونها بخواهند که اینکار رو خودشون انجام بدهند و بصورت باندل این اکستنشن رو در نسخه های خودشون به روز بکنند. که اینها همش زمانبر خواهد بود و فکر میکنم جای بازیگران اصلی در  حوزه سرویس دهنده های وب به این راحتیها عوض نخواهد شد!

 

سطحی نگری در عمق

امروز جایی بودم که میبایست تجربه خودم رو در تدریس به اشتراک میذاشتم, غرق کار بودم و وقتی کار تمام شد و موقع خداحافظی شد یکی از کسانی که اونجا بود باب صحبت رو باز کرد مبنی بر تعریف و تمجید! بعد با حالت کنجکاوانه ایی پرسید که تیزهوشان دبیرستان میرفتی. من خنده ایی کردم و گفتم کارنامه مم چیزی غیر از این به من میگه و اون شخص با حالتی توام با ناباوری و تمسخر به من نگاه کرد و گفت برنامه نویسی خیلی دیدم اما مثل شما نه!

چیزی نگفتم و با خنده از این فاجعه فرهنگی رد شدم مثل بقیه مشکلات فرهنگی که فقط میشه بهشون لبخند زد اما گفتم شاید اینجا برا خودم بنویسیم بلکه آروم تر بشم.

بله من همون شاگرد متوسط کلاسهای درس دوران دبیرستان کشورم هستم که هیچوقت با خیلی از مفاهیم درسی که جلوش گذاشتن ارتباط برقرار نکرد نه اون موقع که ۱۵-۱۶ سالم بود و نه حتی حالا که دوباره برمیگردم و نگاه میکنم به گذشته. مشکل اصلی فقط این نبود در کنارش کاراکترهای عجیب و غریب برخی از اساتید هم هنوز برام نامفهومه و اینکه خودشون هم نمیدونستن که ما چرا اینهمه باید مطلب غیرمرتبط رو یه جا بخونیم در حالی که قراره کمتر از ۴ سال در بدبینانه ترین حالت همه اونها رو فراموش کنیم.

بله من دقیقاً همون پسربچه ایی بودم که شاید بالغ بر ۱۰ سال پیش به طرز مسخره ایی در کنکور پایین ترین نمرات ممکن رو کسب کرد تا خیلیها به زعم خودشون فکر کنن این پسر به درد هیچکاری نمیخوره. اما بعد از گذشت ۱۰ سال و نگاه کردن به کارنامه خودم حداقل خودم که خیلی ازش راضیم و فکر میکنم فقط همین مهمه!

اما سطحی نگری که در جامعه ما وجود داره دردآوره اینکه همه یک عدد متر دست گرفتن و تواناییهای شما رو با اون اندازه میگرند به زعم این دسته از افراد, شما اگر رتبه زیر ۱۰ کنکور باشی این خیلی عالیه چون شما میتونی همه کار بکنی اما من دقیقاً نقض این حرف رو چندوقتی هست دارم میبینم که البته اگر به چشم هم نمیدیدم برام مهم نبود چون بهش اعتقادی ندارم.

من نمیدونم این ابزار سنجش ما ایرانیها از کجا اومده و چرا تداوم پیدا کرده با وجود عواقب ناخوشایندی که برروی جامعه ما گذاشته. مثلاً نگاه کنید همین الان شما کافیه یه وسیله خیلی ساده تون تو خونه خراب بشه اگر اون وسیله گارانتی داشته باشه و به شرکت گارانتی زنگ بزنین که براتون تکنسین بفرسته به این تناقض احتمال خواهید رسید که اون آقا/خانم تکنسین طبعاً چون براساس متر جامعه مجبور بوده بزرگ بشه پس حتماً یه لیسانسی چیزی از یه جایی برا خودش جور کرده (تا اینجا مشکلی نیست) مشکل از جایی شروع میشه اون تکنسین بزرگوار خودش رو متخصص در امور جاریه میدونه غافل از اینکه حتی معنی کلمه تکنسین رو هم نمیدونه چه برسه به اینکه تخصصی داشته باشه در زمینه مربوطه و اگه کمی تعارف به ریشش بمالید و براش چایی,قهوه ایی چیزی بیارید میتونه براتون ادعا راه اندازی یک کارخونه از وسیله مذکور رو هم بکنه! اینطور سطحی نگریها نشات از نبود یه سیستم نخبه گرای درست در سطح جامعه هست و فقط سیستم آموزش مقصر نیست این تک تک ما هستیم که مقصر اینطور سطحی نگری هستیم.

دقیقاً مشکل اینجاست که آدم وقتی درس میخونه اولین چیزی رو که باید بفهمه اینه که هرچی بیشتر میفهمه بیشتر به نادادن بودن و غافل بودن خودش باید پی ببره و کمتر ادعا کنه و درشتی کنه و یا متر دست بگیره برای اندازه گرفتن تواناییهای بقیه.

من فکر میکنم کلاسهای دانشگاهی ما یه کلاس اصول و فلسفه اخلاق و موازین حرفه ایی بودن کم داره چیزی که صبح تا شب به خیلی از هموطنانمون گوشزد کنه که شما اگه اینو خوندی تازه رسیدی اول خط یعنی اول نقطه نادانی یعنی جایی که باید خیلی از معیارهای جامعه عوام رو کنار بذاری و به عقلت رجوع کنی. اما ظاهراً در کنار اینکه خیلی به علم بعضی ها اضافه نمیشه از بعضی چیزهای دیگه شون هم ظاهراً داره کم هم میشه.

در کنار بحث اخلاق و فلسفه به نظرم یکی از دلایل عدم پیشرفت واقعی جامعه من  از همین در هپروت “سطحی نگری در عمق” بودن نشات میگیره جایی که ما باید به این باور برسیم که بابا ما واقعاً عقبیم باید بجنبیم تا به یه جایی برسیم اما فعلاً مدرک رو عشق است! اتیکتهای واهی رو عشق است!

جای دوری نمیرم و مثال از همین صنعت نداشته نرم افزار میزنم : نگاهی کنید به اکو سیستم های نرم افزارهای اپن سورسی که در کل دنیا تشکیل میشه و کلی سرمایه جمع میکنن, حالا از اینور هم به اکو سیستم نرم افزارهای کماکان بسته وطنی نگاه کنید که فقط خرج تراشی میکنن.

فکر میکنم دیگه بس باشه.

پ.ن : توسعه گر نرم افزار با برنامه نویس فرق داره.

 

خرید اینترنتی

نقدی بر پرتالهای فروش اینترنتی ایرانی

چند روزی هست قیمت دلار به هر دلیلی کمی بالا و پایین شد, چندوقتی هم هست من دنبال یه مدل کالا هستم و به دلیل اینکه هرروز وقت ندارم برم تو بازار ترجیح دادم اینترنتی خرید کنم نتیجتاً سعی کردم اینترنتی سرچ کنم و اینکارم مصادف شد با واقعه بالا و پایین شدن قیمت ارز. اینجا بود که اتفاق جالبی رو شاهد بودم. یکی از بزرگترین پرتالهای فروش اینترنتی, اجناس خودش رو به مدت ۲الی ۳ روز ناموجود کرد. تا اینجای قضیه خیلی مهم نیست بهرحال هرکس صاحب اختیار مال خودشه اما قضیه از یه دریچه دیگه جالب میشه اگر فرض کنیم :

همه فقط و فقط از طریق پرتالهای اینترنتی شروع به خرید اجناس کنند و بازار سنتی رو به زوال بذاره فکرش رو بکنید یه روز از خواب پا میشید و میخواید یه کالا خرید کنید و اون سایت تصمیم گرفته که دیگه نفروشه فرقی هم نداره که اون کالا استراتژیک باشه یا نباشه اصلاً فرض کنید گرونترین جنس موجود در دنیای آی تی که اصلاً هم استراتژیک نباشه و فقط مورد نیاز یه قشر خاص باشه. وقتی اون سیستم که بعنوان تنها حامی پرتالی فروش اینترنتی ایران شناخته میشه و تصمیم بگیره که اون کالا نباشه دیگه باید فاتحه دسترسی به اون کالا رو تا مدت نامشخصی خوند! این دقیقاً اون قسمت بد داستانه. اینکه:

اولاً مسئولان یه همچین سیستمی اصلاً تعهد ندارند به حفظ تعادل بازار و هر زمان که دلشون میخواد یه کالا رو ناموجود میکنند.

دوماً هیچ آلترناتیو خوبی برای رقابت با این سیستم وجود نداره که بخواد باهاش رقابت کنه.

برای همین ترجیح میدم گاهی از بازار سنتی ساپورت کنم و همه خریدهام رو از یه سایت انجام ندم, توصیه میکنم شما هم نکنید چون دست اندر کاران بعضی از این پرتالها ظاهراً چیزی به اسم اخلاق حرفه ایی تو کارشون نیست پس به نظرم بهتره اطلاعات به قولی disperse (پراکنده) باشه یعنی اینکه : همه کسبه سنتی بالاخره نون به نرخ روز نمیخورن و میشه پیدا کرد کسانی رو که کمی وجدان داشته باشن حتی اگه بخوان جنسشون رو گرونتر بفروشن اما همون روز بفروشن!!!

به نظرم تو بازاری که هیچگونه تعهدی برای مشتری وجود نداره بهتره که همون سنتی بود و بقولی به دنبال نظمِ در بی نظمی بود.

نتیجه اینکه : هیچوقت تخم مرغهاتون رو تو یه سبد نذارید بخصوص تو سبد آدمهای بی تعهد!!!

نمایش لوس و بیمزه کارآفرینی در تلویزیون

چند روز پیش بود داشتم اخبار یکی از این شبکه های تلویزیونی خودمون رو نگاه میکردم نوبت یه گزارش از یک همایش کارآفرینی در یک از دانشگاههای به نام ایران رسید، گزارشگر خیلی با آب و تاب با چند تا جوون داشت صحبت میکرد و همینطور زیرنویس میرفت پایین صفحه با این مضامین : “فضای دوستی بین رقبا در کارآفرینی”!!! “فضای همدلی دربین کارآفرینان”!!! و البته مجری هم در راستای زیرنویسهای پایین صحفه مشغول تهیه گزارش.

من متعجب بودم یعنی اون مجریه نمیدونه فضای رقابت چقدر سنگینه و هیچ دوستی درش وجود نداره؟

فرض کنید همه کارآفرین ها با هم دوست باشند! خب اونوقت همه خیلی خوشحال میرن خونه هاشون و چیزی تولید نمیشه که!!! میشه همین وضعی که ما داریم! همه با هم پفک تولید میکنند در فضای دوستی و همدلی!

فرض کنید بین کارآفرینان همدلی باشه! پفک و بستنیشون اونوقت همش یه مزه میده که!!!

یکی از اصولی که تو کارآفرینی وجود داره رقابته و به نظرم رقابت هیچوقت دوستی ایجاد نمیکنه اونم از نوع سنگین و دست رو شونه همدیگه انداختن! ندیدم و نخوندم جایی که برفرض موسس مایکروسافت و موسس اپل در مورد یه کار مشترک برا همدیگه پپسی باز کنند.

اگر رقابت وجود نداشته باشه، که نوع آوری دیگه وجود نداره! اگر همه با هم همدل باشند که هیچوقت اینهمه تنوع تو زندگیمون ایجاد نمیشد.

به نظرم همین گزارشها باعث شده که همه پفکها و چیپسهامون بشه یه شکل و یه مزه!!!

واقع بین بودن در این موارد خیلی مهمه، چون باعث میشه اون تازه کاری که میخواد وارد این حوزه بشه بفهمه داره تو چه فضایی قدم میذاره، بفهمه رقابت یعنی چی. اینکه بخوایم هرچیزی رو ملیح و روح نواز کنیم تا مثلاً در محل کار کسی چیزی به ما نگه و یا بازخواست نشیم از طرف نظارت، خبر از همون عدم شناخت کافی از فضای کار رو میده.

جناب گزارشگر و تهیه کننده عزیزی که آب میبندین به خیک برنامه هاتون منم مثل خود شماها چند وقتی رو تو صدا و سیما بودم و میدونم مدیران بالا دستی خیلی کاری به کسی ندارند مگر اینکه پا رو خط قرمزهای تعریف شده بگذارید، یه سوال از شماها دارم نگفتن مزخرفاتی مثل “فضای دوستی بین کارآفرینان” کدوم یکی از خط قرمزهای سازمانه؟ حداقل اگه نمیخواین واقعیت رو نشون بدین اراجیف نبافید!

 

آینده انسان، آیا در گرو هوش مصنوعی خواهد بود؟

چند وقتی هست که بطور خاصی ذهنم به سمت رویارویی هوش مصنوعی و انسان کشیده شده بطوری که هرزمانی که وقت پیدا کردم دوره کردن فیلمهای علمی-تخیلی در این ژانر رو از قلم ننداختم، سری ترمیناتور،سری ماتریس و این آخری هم فیلم “برتری“.

وجه مشترک همه این فیلمها وجود نوعی هوش “خود آگاه” هست که انسان رو دشمن خودش میدونه و برای از بین بردن اون تلاش میکنه. اینکه بشریت برای راحتتر شدن کارهاش چطور بی مهبا تلاش میکنه به جایگاهی که شاید محکوم به تباهی هست، برسه برای من جالبه. اگر به اخبار کامپیوتر علاقه داشته باشین حتماً شنیدید که سالیانه چقدر هزینه میشه برای بهبود تفکر بخشیدن به ماشین.

مثلاً کمتر از دو ماه پیش اعلام شد کمپانی IBM تونسته کامپیوتری با توان پردازش مغز انسان بسازه لینک : http://www.dailymail.co.uk/sciencetech/article-2720004/IBM-develops-computer-chip-one-million-neurons-functions-like-human-brain.html

یا شرکتی به نام vicarious تونسته سیستم هوشمندی بسازه برای شناسایی عکسهای کپچایی که بعضاً برای انسان هم تشخیص اونها سخته!

تمام این بحثها صرفاً  مربوط به هوش مصنوعی و یادگیری ماشین  مربوط نمیشه بلکه ریشه در نحوه استفاده ما از شبکه های اجتماعی و امکانات جدیدی داره که ما هرروز بصورت دیوانه وار از اونها استفاده میکنیم. چراکه تمامی سیستمهای هوشمند که نمونه بارز اون خود ما انسانها باشیم نیاز به “داده” داریم برای باهوش شدن و پیشرفت کردن و طبعاً میدونید وقتی در سایتهای اجتماعی شروع به ورود اطلاعات میکنیم در واقع داریم به جمع آوری اطلاعات در مورد خودمون کمک میکنیم و یا وقتی کامپویترهامون رو در درون جیبمون میذاریم و یا به مچ دستمون میبندیم و یا حتی در کفشمون جایگذاری میکنیم طبعاً اجازه میدهیم که بیشتر به حریم شخصی ما نفوذ بشه.

به نظرتون به کدم سمت پیش میریم؟ آیا واقعاً با خوشحالی تمام در حال ساخت موجودی برتر از خودمون هستیم؟ آیا سالیانه میلیونها دلار در مراکز علمی جهان سرمایه گذاری میشود تا هرچه زودتر فقط عده معدودی از ما زنده بمونند؟ آیا سرآخر کسانی مثل “تیم برنرزلی” که شروع کننده تفکر “open-data” هستند مورد سرزنش قرار خواهند گرفت؟

پ.ن : این بحث اونقدر جدی هست که افرادی مثل “ایلان ماسک” و “استفان هاوکینگز” در موردش صحبت کردند و اون رو پیش کشیدند، شاید بد نباشه کمی جدی تر به آینده خودمون فکر کنیم.

شما هم خسته شدید از انفجار اطلاعات؟

سلام،

۱۰-۱۲ سالی هست که علاقه من به این سیستم(کامپیوتر/شبکه/تکنولوژی) باعث شد تو این دنیا غوطه ور بشم و خیلی مسائل رو بطور جد پیگیری کنم و حالا از همین راه کسب رزق و روزی کنم و سرمایه گذاری بکنم و….

اما صحبتم از خستگی ناشی از یادگیری بی مهابا تو این دنیا من رو از نوآوری و خلاقیت بازداشته یعنی همش باید مطلب جدید خوند و یادگرفت تا عقب نیفتاد تا بفهمی بقیه چی میگن که شاید بشه کاری رو که ۲۰سال پیش راحتتر میشد انجام داد دوباره انجام داد.

 

راستش رو بخواین خسته شدم میخوام ببینم چند نفر مثل من خسته هستند از این وضع؟ آیا این فقط من هستم که اینطوری شدم؟

چرا همش داریم درجا میزنیم(انسانیت رو میگم) زندگیمون تو بحث مهندسی نرم افزار شده CRUD و نهایتاً چطوری این مسئله رو بهتر حل کنیم.

تو بحث امنیت شبکه هم شده چطور خودمون رو امن تر کنیم غافل از اینکه هرروز امنیت داره کمتر هم میشه!

چرا انسانیت به بحثهای بنیادین تری نمیرسه؟ مثلاً اینکه اصلاً این راه شاید از اول غلط بوده مثلاً CRUD رو بایستی تو سیستم عامل حل میکردن که دیگه مشکل لاینحلی نباشه؟

یا اینکه امنیت رو باید تو کامپیوترهای کوانتومی دنبالش بود نه تو کامپیوترهای باینتری؟

چرا اصلاً سیستم تراینری پا نگرفت و الان ما مجبور باینری استفاده کنیم؟

 

خلاصه اینکه کلافه ام وقتی به سایتهایی مثل آمازون/بیت می/بی اسپایدر و … یه هفته سر نمیزنم بعد میام میبینم ۳۰۰جور مطلب جدید اومده همه در یکراستا که باید یادگرفت یا حداقل گوشت بهش خورده باشه والا بهت میگن قدیمی!!!