بایگانی دسته: بازار کار

بازار کار

زور خوابیده در جلسات فنی

چند وقتی هست درگیر چندتا تیم هستم که از نظر فنی بهشون اوکی بدم برای پروژه های مختلف و از این بابت  گروهها یا اشخاصی که خودشون ما رو پیدا میکنند یا ما اونها رو پیدا میکنیم بایستی پروپوزال بدن و از بعد فنی ارزیابی بشن.

تا اینجاش که هیچ مشکلی نیست و اتفاقاً گروهها و تیمهای فنی در اول کار خیلی هم خوش برخورد هستند اما یکسری نکته اخلاقی کوچیک هست که دقیقاً سر همون قضایا آدم احساس میکنه که باید با یک تیم یا نفر بخواد همکاری کنه یا نه که عدم دارا بودن اون نکات ریز رو من اسمشون رو گذاشتم زور خوابیده زدن در جلسات فنی.

داستان از کجا شروع میشه؟

ما دنبال تیمی هستیم که برروی فناوری یا تکنیک اکس کار کرده باشه از طرفی من بعنوان مشاور فنی تو همون زمینه هم کار کردم ولی بنا به دلایلی نمیتونم کل پروژه رو انجام بدم پس باید کار برونسپاری بشه و من مشاوره بدم و ارزیابی کنم.

پروپوزال میاد از تیم دعوت میکنیم بابت مصاحبه تا جایی که مجری یا همون تیم فنی در مورد خودش حرف میزنه همه چیز خوب پیش میره یه جورایی فکر میکنی تیم ایده آل برای اینکار پیدا شده.

حالا نوبت منه که دونه دونه از ریز کار اعم از اینکه با فلان مدل برنامه نویسی یا فلان الگو طراحی کار کردن و … بپرسم تا جایی که دقیق بشم تو فناوری اکس دقیقاً اینجاست که خیلی از مجریان فنی نمیخوان جواب بدن ۲ دلیل داره معمولاً :

۱-دلیل اول : اینطور سوالات فنی مجری رو به این فکر وا میداره که نکنه ما کار رو بلد نیسیتم یا اصلاً نمیدونم و میخواهیم اونها رو تخلیه اطلاعاتی بکنیم.

۲-به غایت مرز بلد بودن تیم فنی رسیدیم و بیشتر از این دیگه جواب نمیده!

در مورد اول : معمولاً کارهایی که بیش از یکبار در دنیا توسط بیش از یک تیم انجام شده باشه دست یافتن بهشون خیلی سخت نیست پس همونطوری که شما بهش دسترسی پیدا کردی(در بیشتر مواقع) ما هم میتونیم بهش دسترسی پیدا کنیم حالا با کمی جستجو بیشتر یا کمتر پس وقتی وارد یک جلسه ارزیابی فنی شدید اصلاً به این نکته فکر نکنید که قراره تخلیه اطلاعاتی بشید کما اینکه  از نوع سوالاتی که قراره پرسیده بشه کاملاً مشخص میشه که در کدوم جهت جلسه در حال حرکته. و وفتی شما امتناع میکنید یا طفره میرید از جواب دادن دقیق به سوالات وارد فاز “زور خوابیده زدن” میشید و طبعاً جزو آخرین کسانی خواهید بود که شاید بشه با اونها کار کرد که معمولاً هم این اتفاق نمیفته.

در مورد دوم : این دسته دوباره به دو دسته تقسیم میشه دسته اول آدمای خوبی هستن و مثلاً میگن روی این موضوع کار نکردیم یا خیلی ساده نمیدونم در واقع راه حل صادقانه رو پیش میگیرن که اتفاقاْ خیلی هم خوبه و جواب میده و امکان همکاری هنوز با این دسته وجود داره.

اما دسته دیگری هستن که خیلی باحالن : این دسته وقتی به مرز دانششون نزدیک میشی اول شروع میکنن به فرافکنی و از همه چیز میخوان بگن جز پروژه و در خیلی مواقع اگر ناشی باشی به بیراهه میری و وقتت تلف میشه اما اگر زرنگ باشی طرف رو برگردونی تو هدف خودت کار به جاهای خنده دار تر هم میرسه مثلاً بحث این میشه که برفرض کدوم صفحه وب بصورت آژاکس لود میشه و کدوم نمیشه و موقع اضهار نظر کردن همون موضوع به ظاهر ساده مشتشون باز میشه و یا خیلی از مسایل ساده یا پیچیده دیگه ایی که در یک جلسه فنی ممکنه پیش بیاد.

روی صحبت من دقیقاً با همین دسته از افرادی هست که کاملاً بازاری کار میکنند و دنبال بستن قرارداد هستند در صورتی که چیزی رو بلد نیستین بهترین روش صادقانه برخورد کردن با کارفرما هست بهرحال کارفرمایی که میاد برفرض بالغ بر چندصد میلیون هزینه سخت افزاری اعم از ساختمان و تجهیزات میکنه نمیتونه اینقدر پرت باشه که شما بتونی با فرافکنی ازش چیزی دربیاری. حتماً افرادی در اختیار اون کارفرما هستن که مو رو از ماست بکشن.

روش  شما یعنی همون زور خوابیده زدن و این روش به هیچجا راه نداره چون هرچی بریم جلوتر دست شما بیشتر رو میشه و این شمایید که در آخر باید از در اتاق جلسات برید بیرون و تصمیم گیری نهایی رو اون مشاور فنی و مشاور مالی پشت در بسته اتاق جلسه انجام میدن و اولین چیزی که میگن اینه که عجب تیم مسخره ایی(در بهترین و مودبانه ترین حالت ممکنه) و اگر یک روزی فقط تیم شما و تیم ما تو یک جزیره باشیم و کل بشریت به ما دو تا تیم ربط داشته طبعاً تیم ما گزینه منقرض شدن بشریت رو انتخاب میکنه!

توهمات افراد پولدار , توهمات افراد بی پول

چند وقتی هست که بدجور سرم شلوغ شده و نه اینکه از این سر شلوغی لذت ببرم اما مجبورم که سر خودم رو شلوغ نگه بدارم … اینکه چرا اینکار رو میکنم یک جور استراتژی هست و اینکه چه برخوردهایی رو دارم میبینم چیز دیگری.

با چند شرکت و سازمان خصوصی و دولتی بصورت مشاوره ایی کار میکنم و برخورد با آدمهای جور واجور یکی از دستاوردهای اینطور زندگی کردن میتونه باشه. در این بین اما برخورد آدمهای به ظاهر متشخصی که پیش خودشون فکر میکنند که فکرشون بیشتر از همه کار میکرده و حالا به جایی یا چیزی رسیدن برام جالبتره. اینکه وقتی باهاشون سر میز مذاکره میشینی و وقتی میخوای باهاشون معامله بکنی و اگر  ببینن سرت شلوغه اولین چیزی که ازش شکایت میکنند اینه که چرا سرت شلوغه؟؟؟ خب چرا نباید باشه؟ باید بشینم تا شاید سالی یه بار یکی از شماها بخواد دلش برا من بسوزه یه پولی به من بده؟ مسلماً اونقدر سرم رو شلوغ میکنم که کسی از امثال کسانی مثل شما که حتی به شلوغی سر من حسودی میکنند رو به پشیزی نبینم!!!

واقعاً نمیفهمم چرا بعضی ها فکر میکنند بقیه باید دست به سینه منتظر دستورات یکی دیگه باشند؟

این یک طرف قضیه از طرف دیگه قضیه :

خیلی ها هستند که کار بلد نیستند تو جامعه و متاسفانه تعدادشون هم داره روز به روز بالاتر میره نکته جالب قضیه اینه که این تعداد از افراد صرف داشتن یک تجربه نه چندان موفق توی دانشگاه و گرفتن یک مدرک آبکی از هر دانشگاهی. فکر میکنند که بایستی براشون فرش قرمز پهن بشه و هرکاری که اونا دلشون بخواد باید براشون پیدا بشه و نکته خنده دار تر اینه که این طیف از افراد فکر میکنند که هرچی که بایستی یاد میگرفتند تو دانشگاه یاد گرفتند و دیگه نیازی به هزینه کردن برای یادگیری نیست چون دیگه دانشگاه نمیرن!!! نتیجتاً خیلی وقتشون خالیه و خیلی هم علاقه به یادگیری ندارند.

من فکر میکنم دسته اولی که تو این نوشته به اون اشاره کردم خیلی با دسته دوم برخورد دارن و  فکر میکنند که اکثریت جامعه همینگونه باید باشند کما اینکه اینطور نیست.

برای دسته اول چیزی ندارم  بگم اما برای دسته دوم فقط میتونم بگم : متاسفم. متاسفم از اینکه ۴سال یا بیشتر وقتتون رو تو دانشگاه بیخود صرف کردین منبابع دانشگاه و خودتون رو حروم کردین که به این نتیجه برسید که هرچی میخواستید یاد بگیرید رو تو دانشگاه یاد گرفتین و هنوز نفهمیدین که یادگیری پایانی نداره و همچنین دیگه حاضر نیستین برای یادگیری تلاش کنید و یا هزینه کنید. امیدی به شما ها نیست و وای به آینده ایی که بخواد به دست شما افراد تن پرور بیفته!

بله تا زمانی که تفکر این باشه که برای تلاش و تعالی بایستی یک بانی پولدار باشه که از شما حمایت کنه زندگی بهتر از این نمیشه. اما اگر کمی نگاه خودتون رو عوض کنید و در کنارش تلاش کنید شاید شما هم جزو همون دسته از افرادی بشید که دنبال آدمهای دست به سینه بگردند.

تلاش کنید!

 

نمایش لوس و بیمزه کارآفرینی در تلویزیون

چند روز پیش بود داشتم اخبار یکی از این شبکه های تلویزیونی خودمون رو نگاه میکردم نوبت یه گزارش از یک همایش کارآفرینی در یک از دانشگاههای به نام ایران رسید، گزارشگر خیلی با آب و تاب با چند تا جوون داشت صحبت میکرد و همینطور زیرنویس میرفت پایین صفحه با این مضامین : “فضای دوستی بین رقبا در کارآفرینی”!!! “فضای همدلی دربین کارآفرینان”!!! و البته مجری هم در راستای زیرنویسهای پایین صحفه مشغول تهیه گزارش.

من متعجب بودم یعنی اون مجریه نمیدونه فضای رقابت چقدر سنگینه و هیچ دوستی درش وجود نداره؟

فرض کنید همه کارآفرین ها با هم دوست باشند! خب اونوقت همه خیلی خوشحال میرن خونه هاشون و چیزی تولید نمیشه که!!! میشه همین وضعی که ما داریم! همه با هم پفک تولید میکنند در فضای دوستی و همدلی!

فرض کنید بین کارآفرینان همدلی باشه! پفک و بستنیشون اونوقت همش یه مزه میده که!!!

یکی از اصولی که تو کارآفرینی وجود داره رقابته و به نظرم رقابت هیچوقت دوستی ایجاد نمیکنه اونم از نوع سنگین و دست رو شونه همدیگه انداختن! ندیدم و نخوندم جایی که برفرض موسس مایکروسافت و موسس اپل در مورد یه کار مشترک برا همدیگه پپسی باز کنند.

اگر رقابت وجود نداشته باشه، که نوع آوری دیگه وجود نداره! اگر همه با هم همدل باشند که هیچوقت اینهمه تنوع تو زندگیمون ایجاد نمیشد.

به نظرم همین گزارشها باعث شده که همه پفکها و چیپسهامون بشه یه شکل و یه مزه!!!

واقع بین بودن در این موارد خیلی مهمه، چون باعث میشه اون تازه کاری که میخواد وارد این حوزه بشه بفهمه داره تو چه فضایی قدم میذاره، بفهمه رقابت یعنی چی. اینکه بخوایم هرچیزی رو ملیح و روح نواز کنیم تا مثلاً در محل کار کسی چیزی به ما نگه و یا بازخواست نشیم از طرف نظارت، خبر از همون عدم شناخت کافی از فضای کار رو میده.

جناب گزارشگر و تهیه کننده عزیزی که آب میبندین به خیک برنامه هاتون منم مثل خود شماها چند وقتی رو تو صدا و سیما بودم و میدونم مدیران بالا دستی خیلی کاری به کسی ندارند مگر اینکه پا رو خط قرمزهای تعریف شده بگذارید، یه سوال از شماها دارم نگفتن مزخرفاتی مثل “فضای دوستی بین کارآفرینان” کدوم یکی از خط قرمزهای سازمانه؟ حداقل اگه نمیخواین واقعیت رو نشون بدین اراجیف نبافید!

 

پروژه های شما را نمیشه انجام داد. چند نکته برای انجام پروژه های فورس ماژور

چند روز پیش یکی به موبایل زنگ زد ساعت ۷ صبح “آبروم داره میره من بلد نیستم این پروژه رو انجام بدم و ….” بهش گفتم من امروز کلی کار دارم وقت ندارم، سات ۷:۳۰ دقیقه دوباره این سناریو تکرار شد و ساعت ۸ و بعد از اون ساعت ۸:۳۰ و بالاخره ساعت ۹ که سرآخر بهش گفتم سر ساعت ۱۰ دم دفترم باشه تا من بیام و کارهای مربوط به اون رو انجام بدم و البته طبق مرام کاریم بهش گفتم اینکار براش هزینه داره و در جواب شنیدم هرچقدر که بشه میدم.

ساعت ۷ بعد ازظهر و بعد از کلی کلنجار رفتن با وظیفه سازمانی شخص مربوطه، کار ایشون به آخر رسید بغیر از یک مورد که دیگه حوصله فکر کردن بهش رو نداشتم و اتفاقاً شخص مورد نظر هم خیلی کار داشت و گفت خودش درست میکنه و بدون اینکه بخواد به روی خودش بیاره داشت از در میرفت بیرون که بهش گفتم راستی هزینه ش هم میشه فلان تومن!

طرف ظاهراً انتظار نداشت من اینقدر رک باشم! گفت باشه پس شماره کارتتون رو بدین تا کارت به کارت کنم راستی اگه میشه روی اون موضوعی هم که حل نشده کار کنید من آبروم در خطره!

دو روز بعد: صدای زنگ موبایل من پیامکی از همون شخص مورد نظر “ببخشید هنوز به نتیجه ایی نرسیدید؟ رئیسم خیلی عصبانیه”

من : “هنوز دستمزدم رو تو حسابم ندیدم”

بعد از دو روز  امر بهشون مشتبه شد که باید هزینه کاری که براشون انجام شده رو پرداخت کنند ولی کماکان طلبکار از اینکه چرا کاری که خودش باید میکرده رو من کامل انجام ندادم و البته بنده هم برای اینکه تو خجالت یه همچین شخصیت والایی نمونم، هیچگونه مکاتبه ایی با ایشون نداشتم و البته هنوز ایمیلهای آکنده از گل و بلبل ایشون رو دریافت میکنم!

نتایج اخلاقی داستان :

۱-وقتی کسی از صبح روی شما زوم میکنه و به هر طریقی که شده میخواد از شما کار بکشه در محترمانه ترین حالت اصلاً کارش رو انجام ندین، چون قراره چند روزی درگیر کاری باشید که اصلاً به شما ربط نداره. اما اگه خیلی سرتون درد میکنه بابت اینطور کار کردن حتماً هزینه رو پیش بگیرید!

۲-هزینه پروژه های فورس ماژور معمولاً ۳برابره پروژه های معمولیه، حتماً به این نکته توجه کنید که به شما ربطی نداره ایشون کلهم اجمعین میخواد ۲۰۰ تومن سود کنه توی یه کار. شما برآورد واقعی از کار داشته باشید بعلاوه اینکه اون عدد رو حتماً ضربدر ۳ کنید و پول رو اول بگیرید والا خودتون پشیمون میشید!

۳-در صورتی که طرف مقابل قبول کرد اما ازتون چک و سفنه خواست دوباره بند اول جمله اول رو بخونید!

۴-اگه گفت عرف این نیست و… بهشون حتماً بفرمایین شما وقتی میخواهید برید زیر تیغ جراحی دکتر هم اول پولو میدید هم ازتون امضا میگیرن بابت نکشیدن نُطُق بعد از عمل!

۵-اگر مثل من کارتخوان ندارید حتماً برای گرفتنش اقدام کنید، غقلت موجب پشیمانیست!

 

 

رزومه های سفید و کارهای برباد رفته!

Student Job Search - Volunteer jobs - work experienceمدتی میشه که به بازار کار ایران برگشتم و در عین حالی که این بازار رو از بسیاری جهات بکر و دست نخورده دیدم از بعد دیگری هم این بازار رو بازاری ضربه خورده از حیث کمبود نیروی کار متخصص یافتم.

نیروی متخصص بعنوان قلب تپنده در هر صنف یا بیزنس نقش تعیین کننده ایی پیدا میکنه. در بازار آی تی ایران نیز نیروی حرفه ایی تازه نفس از دو سو بطور کلی مورد کم توجهی و کم لطفی قرار گرفته، ۱-از طرف کارفرما و ۲- از طرف خود نیروهای به اصطلاح حرفه ایی تازه نفس.

اینجا قصد ندارم در مورد کارفرما چیزی بنویسم، بیشتر قصدم نقد خود نیروهای جوانی هست که بدون هیچ تجربه ایی به بازار کار روانه میشوند، چرا که به شدت معتقدم که  “از ماست که بر ماست”.

قبل از اینکه بخوام چیزی بگم یه داستان شاید تکراری رو اینجا کپی میکنم، منبع اون رو نمیدونم ولی خوندنش حتی برای چندمین بار شاید خالی از لطف نباشه:

شخصی در خواب دید که با خداوند مناجات می کند: “خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟”

خداوند آن شخص را به سمت دو در هدایت کرد و فرمود اول جهنم را ببین، و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف بزگ غذای لذیذ و خوش بو بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد! اما افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

شخص با دیدن این صحنه ها غمگین شد.خداوند فرمود: این از جهنم، برویم بهشت را نشانت دهم.

آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف غذا روی آن، افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. آن بنده خدا گفت: “نمی فهمم!” خداوند جواب داد: “ساده است! اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!”

 

مثل داستان(ک) بالا، زندگی روزمره ما هم برپایه اصل کمک کردن به یکدیگر بنانهاده شده، اگر شما بعنوان یک نیروی تازه نفس در بازار کار نیاز داری که جایی استخدام بشی و کار کنی باید این اصل روهم به یاد داشته باشی که کارفرما دنبال اینه که بدونه تو چه کار کردی، معمولاً کارفرما برای همین دلیل از شما روزمه میخواد.

جاهایی که میرم و یا چندجایی که مشغول هستم مشکل نیروی انسانی یکی از مسائلی هست که شرکتها هر روز با اون دست به گریبانند، یکی از نبود نیروی مجرب در زمینه ORM و OOP میناله اون یکی از نبود نیروی انسانی در توسعه نرم افزار تحت ویندوز موبایلش!

وقتی خود شما  به عنوان یک نیروی تازه نفس حاضر نیستی حتی یک ساعت مجانی به کسی کمک کنی یا در بدترین حالت به کسی “کولی” بدی نباید  انتظار پهن شدن فرش قرمز زیر پاهای مبارک رو داشته باشی!

دوستان جویای کاری که دم از بیکاری و یا سخت شدن شرایط کار میزنید، این رو به یاد داشته باشید که همه جای دنیای کارهایی هستند که مجبورید با قیمتهای خیلی خیلی پایین و یا حتی مجانی انجام بدهید برای پر کردن رزومه، والا با یک رزومه پر از خالی نمیتوانید هیچجا استخدام شوید مگر با پارتی بازی! شما اگر نتونی کارهای ساده دور و برت رو انجام بدی و تبدیل به یک فرصت بکنی چطور انتظار داری که یک کارفرما به شما اطمینان بکنه و بیزنسش رو برعهده شما بذاره؟

مسئله بعدی که میخوام به اون اشاره کنم، ترس از کار جدید هست که اتفاقاً توی نیروی های بعضاً حرفه ایی هم دیده میشه! من فکر نمیکنم “کاری توی این دنیا بشه پیدا کرد که بدون مخاطره باشه”، این مسئله رو برای این پیش کشیدم چون توی چندتا وبلاگ و به اصطلاح خبرنامه خوندم که از شرایط سخت کار در دنیای آی تی ناراضی بودند. البته که این صنعت فوق العاده صنعت جوان و رو به پیشرفتیه و از سرعت پیشرفت اون هیچ اجتنابی نیست ولی مطمئناً توی هر بیزنس دیگه ایی هم که باشید مطئمناً همه مسائل با یک “راه حل” حل نمیشوند والا به شخص حرفه ایی مورد نظر پولی پرداخت نمیشد بابت حل مسئله! در واقع اگر بدنبال یک نسخه برای همه دردها باشید مطمئناً راه به جایی نخواهید برد و کماکان با رزومه ایی پر از خالی روبرو خواهید بود.

مسئله سومی که من شاهد اون بودم توی نیروی کار حرفه ایی تازه نفس، دیر جذب بازار کار شدن هست، آقایون، خانومها لطفاً قبل از اینکه کار پیدا کنید کلاسهای تقویتیتون رو برید. چه دلیلی داره که همیشه “نوش دارو بعد از مرگ سهراب” نوش جان کنید؟ چرا باید بیشترین ترافیک کلاسها فقط در پنجشنبه ها و جمعه ها باشه؟

چه دلیلی داره بعد از ۲۳ سال زندگی تازه جذب بازار کار بشید؟ یعنی واقعاً حتی بقال محله تون هم به فکرش نرسیده که بخواد یه سیستم حسابداری ساده روی کامپیوترش حتی اگه شده با اکسس یا اکسل داشته باشه؟

به نظر من، بیشترین جفایی که در حق نیروی کار حرفه ایی تازه نفس داره میشه از طرف خودش به خودش هست و هیچکس این وسط مقصر نیست جز حس تنبلی و رخوّت بی حد و اندازه ایی که تو خیلی از ماها بوجود اومده و تنها راه حل مقابله با این مسئله کار کردن هست.

تنها نصیحتی که بهتون میتونم بکنم اینه که سعی کنید تجربه کسب کنید و از کار کردن نترسید، درهرصورت چه شما حرفه ایی بشید چه نشید شخص بیزنسمن در صورتی که کارش جایی گره بخوره و نتونه از نیروی وطنی استفاده بکنه از برادران هندی و چینی کمک میگیره برای حل مشکلش! به نظر من تنها چیزهایی که میتونه شما رو کمک بکنه سه چیز هست :

۱- حس تعهد به کار

۲- شجاعت

۳- روحیه تحقیق و یادگیری