بایگانی دسته: دسته‌بندی نشده

کارهای به ظاهر کم ارزش رو اگر درست انجام بدهید ارزشمند میشوند

اینو برای این گفتم یه طراح وب کار میکنم به کارش علاقه نداره و حتماً کارش رو نصفه میذاره و بقیه ش رو من باید انجام بدم.
اگه برای کارش ارزش قایل بود الان وضع حتما خوب بود چون کارش خوبه

پروژه های شما را نمیشه انجام داد. چند نکته برای انجام پروژه های فورس ماژور

چند روز پیش یکی به موبایل زنگ زد ساعت ۷ صبح “آبروم داره میره من بلد نیستم این پروژه رو انجام بدم و ….” بهش گفتم من امروز کلی کار دارم وقت ندارم، سات ۷:۳۰ دقیقه دوباره این سناریو تکرار شد و ساعت ۸ و بعد از اون ساعت ۸:۳۰ و بالاخره ساعت ۹ که سرآخر بهش گفتم سر ساعت ۱۰ دم دفترم باشه تا من بیام و کارهای مربوط به اون رو انجام بدم و البته طبق مرام کاریم بهش گفتم اینکار براش هزینه داره و در جواب شنیدم هرچقدر که بشه میدم.

ساعت ۷ بعد ازظهر و بعد از کلی کلنجار رفتن با وظیفه سازمانی شخص مربوطه، کار ایشون به آخر رسید بغیر از یک مورد که دیگه حوصله فکر کردن بهش رو نداشتم و اتفاقاً شخص مورد نظر هم خیلی کار داشت و گفت خودش درست میکنه و بدون اینکه بخواد به روی خودش بیاره داشت از در میرفت بیرون که بهش گفتم راستی هزینه ش هم میشه فلان تومن!

طرف ظاهراً انتظار نداشت من اینقدر رک باشم! گفت باشه پس شماره کارتتون رو بدین تا کارت به کارت کنم راستی اگه میشه روی اون موضوعی هم که حل نشده کار کنید من آبروم در خطره!

دو روز بعد: صدای زنگ موبایل من پیامکی از همون شخص مورد نظر “ببخشید هنوز به نتیجه ایی نرسیدید؟ رئیسم خیلی عصبانیه”

من : “هنوز دستمزدم رو تو حسابم ندیدم”

بعد از دو روز  امر بهشون مشتبه شد که باید هزینه کاری که براشون انجام شده رو پرداخت کنند ولی کماکان طلبکار از اینکه چرا کاری که خودش باید میکرده رو من کامل انجام ندادم و البته بنده هم برای اینکه تو خجالت یه همچین شخصیت والایی نمونم، هیچگونه مکاتبه ایی با ایشون نداشتم و البته هنوز ایمیلهای آکنده از گل و بلبل ایشون رو دریافت میکنم!

نتایج اخلاقی داستان :

۱-وقتی کسی از صبح روی شما زوم میکنه و به هر طریقی که شده میخواد از شما کار بکشه در محترمانه ترین حالت اصلاً کارش رو انجام ندین، چون قراره چند روزی درگیر کاری باشید که اصلاً به شما ربط نداره. اما اگه خیلی سرتون درد میکنه بابت اینطور کار کردن حتماً هزینه رو پیش بگیرید!

۲-هزینه پروژه های فورس ماژور معمولاً ۳برابره پروژه های معمولیه، حتماً به این نکته توجه کنید که به شما ربطی نداره ایشون کلهم اجمعین میخواد ۲۰۰ تومن سود کنه توی یه کار. شما برآورد واقعی از کار داشته باشید بعلاوه اینکه اون عدد رو حتماً ضربدر ۳ کنید و پول رو اول بگیرید والا خودتون پشیمون میشید!

۳-در صورتی که طرف مقابل قبول کرد اما ازتون چک و سفنه خواست دوباره بند اول جمله اول رو بخونید!

۴-اگه گفت عرف این نیست و… بهشون حتماً بفرمایین شما وقتی میخواهید برید زیر تیغ جراحی دکتر هم اول پولو میدید هم ازتون امضا میگیرن بابت نکشیدن نُطُق بعد از عمل!

۵-اگر مثل من کارتخوان ندارید حتماً برای گرفتنش اقدام کنید، غقلت موجب پشیمانیست!

 

 

هفته نامبارک رعایت حقوق تولید کننده برای ایرانیان یا چطور بیشتر کپی کنیم تا کپی دونمون پر بشه!

نوشته هایی که خواهید خوند اصلاً خوشایند نیستند و اصولاً برای این نوشته شده اند که خواننده ناراحت بشه اگر احساس کردید بهتون برخورد یا ناراحت شدید خیلی خوشحالم میشم چون تونستم منظور خودم رو برسونم ولی اگر احساس خوشایندی از نوشته های زیر بهتون دست داد خیلی خودتونو اذیت نکنید مشکلتون حل نمیشه! انشالله در زندگی آینده تون مشکلتون حل میشه (البته اگر این زندگی آینده ایی وجود داشته باشه!)

این هفته روز حق قانون تولید کننده و از این لینک(https://www.eff.org/copyrightweek) میتویند چک بکنید، برهمین اساس یه سری هم طرفدار تو ایرون این روز رو پاس داشته و مثلاً بعضی هاشون رفتن ویندوز اصل خریدن یا یه همچین کارهایی برا خودشون کردن و اومدن تو وبلاگشون نوشتن ما ویندوز اصل خریدیم شما هم اگه میتونید بخرید چون برای کپی رایت خوبه!

در اینکه آدم همه چیش رو بخره و نباید دزدی کنه اصلاً شکی نیست ولی در اینکه ما فقط بیام این حرکت رو بکنیم تو چشم مخاطب و بگیم آهای من خریدم شما هم بخرید اما دلیلش رو یا نگیم یا اصلاً ندونیم دلیلش چی هست که باید بگیم یا بدتر از همه اینها برا خودنمایی بیایم یه چیزی بنویسم کار قشنگی نیست.

من قصد ندارم در مورد کپی رایت و رعایت اون حرف بزنم فقط میپرسم:

چرا باید کپی رایت رو رعایت کنیم؟ وقتی کل صنعت نرم افزار(نداشته) کشور داره با یه visual studio دوهزارتومانی میچرخه؟

وقتی همه عکسهای روی مجله و روزنامه هامون با فتوشاپ و ایندیزاین و … کپی طراحی میشه و خیلی چیزهای دیگه از این دست.

اصلاً چرا باید به خودمون فشار بیاریم و پیشرو باشیم؟ وقتی میشه همیشه ته صف بود و کپی کرد؟ همیشه منتظر بود تا یکی دیگه تولید کنه تا ما خیلی راحت از دسترنج اون استفاده کنیم و پیش خودمون فکر کنیم که ما خیلی زرنگیم و اونها ابله هستند که اینهمه زحمت میکشند؟

اصلاً چرا باید حرفی برای گفتن تو دنیای تکنولوژی داشته باشیم؟ بهتر نیست همین نفتمون رو بفروشیم و بقیه ش هرچی بادا باد؟

چرا باید بیزنس های میلیونی کپی کردن رو ول کنیم و به بیزنسهای میلیاردی تولید نرم افزار فکر کنیم؟ چون قطره فطره جمع گردد وانگی دریا شود! اصلاً خود چینی ها و ژاپنی ها هم اولش مگه کپی نمیکردند؟

اصلاً چرا همه باید پولدار باشن و در شرایط خوب زندگی کنن وقتی یک عده محدود میتونن از روی کپی کاری پول دربیارن؟

اصلاً چرا ما باید بریم کار نرم افزار بکنیم وقتی فوق العاده سخت و طاقت فرسات و کلی ذهن آدم رو مشغول میکنه وقتی میشه کلی کپی کاری کرد؟

چرا باید زندگی مرفه ایی داشته باشیم با تولید وقتی میتونیم تو بدبختی غلط بزنیم با کپی کردن؟

چرا باید به این فکر کنیم که اگر ویندوز کپی نخریم و بریم تلاش کنیم یه نسخه مثل بچه آدم از یه سیستم عاملی رو توسعه بدیم حداقل ۱۰۰ الی ۲۰۰ نفر آدم میتونن کار پیدا داشته باشن وقتی ویندوز همش ۱۵۰۰ تومنه؟

چرا باید برا هر نرم افزاری پول بدیم، حتی کوچکترین نرم افزارهای موجود وقتی هم خودمون هم پسرخاله/عمو/عمه ممون خیلی راحت میتونیم بابت ضربه زدن به خودمون صبح تا شب دم کوچه خیابون علاف باشیم خودمون و ملت رو مسخره کنیم؟

چرا اصلاً باید به این فکر کنیم که اگه تو این ۱۰-۲۰ سالی که کامپیوتر وارد زندگی ما ایرانیها شده اگه ما نگاه جدیتری بهش میداشتیم سعی میکردیم کمترین قدمها رو برای تولید علم در این تکنولوژی برمیداشتیم الان که که وضع دلار اینطور شده اتفاقاً بعنوان تولید کننده میبایست خوشحالتر میبودیم؟

اصلاً چه لزومی داره به این نگاه کنیم که این ابزار میتونه نجات بخش نسل آینده باشه وقتی میشه به راحتی اصلاً فکر نکرد و استفاده کننده موند.

اصلاً چه لزومی داره علوم کامپیوتر پیشرفت خیره کننده داشته باشه تو ایرون وقتی خیل عظیمی از اساتید خودشون استاد کپی کار هستن؟

چرا باید به خودمون زحمت بدیم؟ وقتی میشه با دلالی و سفته بازی و هوچی گری کلاه سر هم بذاریم و زنده بمونیم؟ تازه گور بابای دنیا، چرا باید تعیین کننده باشیم چرا باید مثل هند و چین سرویس بدیم به بقیه؟ مهمه اصلاً؟ ما نفت داریم خیلی هم داریم. چرا باید کارخونه فاکسکان تو ایرون باشه که قیمت محصولات اپل اینقدر بیاد پایین؟ نه خودمون کار میخوایم نه فک و فامیلامون! منتظر آگهی استخدام مدیرعامل میشینیم تا بهمون میز بدن، بریم پشتش بشینیم.

تولید یعنی چی؟ تولید سیخی چند؟

اینه واقعیت روزگار ما عزیزان وبلاگ نویس، کسی اهل کار نیست، صدرنشین گوگل ترند برای فارسی زبانها کلمه “دانلود” هست با لوس بازی و معرفی نمایشنامه و خریدن ویندوز و حرکت نمادین کردن این جامعه راه نمیفته. این جامعه تا نفهمه که میشه از توی تولید نرم افزار تولید ثروت کرد و نه از کپی نرم افزار که فقط باعث چرخش سرمایه میشه راه به جایی نمیبره و جوونهای این مملکت باید تو بدبختی خودشون غلط بزنن از عدم آگاهی موضوع ساده ایی مثل این.

بکنید کپی کنید تا کپی دونتون پر بشه، بعضاً پاره!!!

پ.ن ۱ : کپی کردن یا نکردن هم فقط تو دنیا کامپیوتر نیست همه جا ریشه کرده.

پ.ن ۲: طبعاً هستند ایرانیها پرتلاش و زحمت کش که تولید میکنند روی صحبتم مسلماً با اونها نبوده

پ.ن ۳: استفاده “ما” نه برا مبرا کردن خودم بوده که من هم تو همین جامعه زندگی میکنم و اصلاً عقل کل نیستم.

 

 

محیط شاد شبکه های اجتماعی و بیکاران فعال در دنیای آی تی با مدارک مرتبط و معتبر در این زمینه!

خیلی وقت بود که این مطلب رو میخواستم بنویسم، همین الان هم که دست به نوشتن بردم از کار اصلی خودم زدم و با خودم گفتم دیگه امشب این مطلب رو مینویسم.

چند وقتی هست برای دو سه تا از شرکتهایی که باهاشون همکاری میکنم دنبال نیروی کار هستم، در سطوح مختلف هم نیروی  تازه کار و هم کار کشته و هم متوسط  میخواستند ولی انگار نه انگار از در و همسایه و دوست آشنا بگیر تا تبلیغ، خبر خاصی نبود. و نشد به این راحتیها که فکر میکردم نیرو جذب کنم. نکته جالبی که برام اهمیت داشت طیف وسیعی از فعالین در شبکه های اجتماعی هست که اکثراً هم دارای مدراک رنگ و وارنگ و یا براساس ادعای خودشون تخصص هایی در زمینه های خاص هستند که آب از لب و لوچه از هر کارفرمایی بعد از شنیدن اونها راه می‌اندازه. این نکته رو داشته باشید تا من به یه نکته دیگه هم اشاره بکنم،

طبق آمار رسمی و غیررسمی و معتبر و غیرمعتبر، همه و همه دارن میگن که آقا آمار بیکاری بالا رفته و کار برای جوانان نیست  و جوانان افسرده هستند و کم مونده همشون با هم خودکشی دسته جمعی بکنن و فلان و بمان! لذا این بنده خوش خیال هم فکر میکردم خب با این اوصاف کافیه که من چندباری درخواستم رو تو شبکه فلان و بمان منتشر کنم و تو چند تا گروه پرجمعیت که جمعیتشون بالا ۳هزار یا ۴هزار نفره کافیه یه بار یه پست بذارم تا ایمیل باکسم پر بشه از سی وی های رنگ و وارنگ ولی ذهی خیال باطل، اینجا بود که به نکته دوم پی بردم که دوستان فعال در شبکه های اجتماعی بیشتر در مد فیگور و افاده هستند تا مد پیدا کردن کار و پر کردن رزومه و ساختن آینده، حالا بماند این وسط  یه سری هم شدن ادمین اینطور گروه‌ها و نمیذارن بقیه استفاده ایی بجز به اشتراک گذاری عکس از گروهشون ببرن و هی پست های بعضاً مفید رو پاک میکنند.

کمی جدی

دوستان بیکار عزیز من، یا دوستانی که بعضاً به حقوق های نزدیک به ۱۰۰۰ یا بلکه بیشتر دلار در ماه فکر میکنید!، هیچکس نمیتونه در راه رسیدن به پول به شما یاری برسونه مگر اینکه خودتون بخواین- کمی از تجربه خودم در دنیا نشینی براتون میگم بلکه باورتون بشه هر فرصتی رو باید مغتنم شمرد.

از خوب یا بد روزگار من هم این ینگه دنیا زندگی کردم و هم اون ینگه دنیا رو تجربه کردم. در تجربه زندگی خودم در هند و هم تو تجربه زندگی در انگلستان یک چیز رو به عینه شاهد بودم اون هم غنیمت شمردن هر فرصتی برای پیدا کردن راهی بسوی پیشرفت و کمال از طرف مردمی بود که شاید کمترین چیزی از کانسپتی به نام “غنیمت شمردن وقت” نشنیده بودند، اینکه هیچکدوم از اون آدما صبر نمیکرد و اتفاقاً همه برای رسیدن به کمال(کما اینکه دنیوی باشه) عجله داشتن، حتماً میپرسین چطور؟

خیلی راحت از هر فرصتی برای بیان مشکلات خودشون استفاده میکردن، شبکه فلان و بمان و وبلاگ و … برای مثال (مرتبط) : طرف اگه بیکار میشد سریع ۱۰تا پست تو گوگل پلاس و لینکدین و غیره و ذالک میذاشت بعلاوه تو کلی شبکه کاریابی تبلیغ میکرد تا حداقل توی ماه ۱۰-۲۰ تا مصاحبه انجام بده تا بالاخره یکدومش ختم به خیر بشه.

حالا اینجا با وجود آماربیکاری بالا و عدم وجود  نیروی (واقعی) متخصص به اندازه کافی در همه زمینه ها، و با وجود اینکه کارفرما داره دنبال نیروی کار میگرده، بازهم جای تعجب داره که فعالان بیکار در شبکه های اجتماعی دنبال فی فی مو فرفری و کدوم گربه قشنگتره و ترول و مسخره بازی میرن و کلاً دنیای شاد مجازیی رو برا خودشون رقم زدن و بیخیال دنیا، شب رو به روز و روز رو به شب میرسونن!!!

چیزی نمیتونم بگم جز اینکه ای کاش کمی به خودمون بیام و بفهمیم که برای درست کردن چیزی یا جایی اول باید از خودمون شروع کنیم مطمئناً هیچکس با هل دادن به جایی نمیرسه!

 

هنر تنبلی یا چطور یاد بگیریم اول کار رو انجام بدیم!

از زمانی که تصمیم گرفتم که توی دنیای آموزش پا بذارم خیلی نمیگذره، تو این زمان با افراد مختلف و ایده های جالبی روبرو بودم از آدمهای صفر کیلومتر گرفته که گاهی تو کد زدن فارغ از قوانین دست و پا گیر کارهای جالبی میکنند برای رسیدن به نتیجه تا شرکتهایی که بی اعتنا به مباحثی همچون OOP یا FP یا هر چیز دیگه ایی محصولی رو تولید میکنند و روانه بازار میکنند و از یک طرف دیگه هم آدمهایی رو میبینم که دوست دارند با قاعده بازی کنند، آدمهایی که بدتر از من شبها با اینترفیسها و کلاسهاشون میخوابن و صبحها اونها رو با کلی قوانین دست و پاگیر بهم میبندن تا کارشون پیش بره، افرادی رو سرکلاسهام داشتم که کاسه داغتر از آش هستند و اشیا رو ته دنیای برنامه نویسی میدونند و چیزی جلو تر یا حتی عقب تر از اون قبول ندارند.

از زمانی هم که تصمیم گرفتم تو دنیای آکادمیک پا بذارم چند سالی میگذره، اساتیدی که تو این حوزه دیدم رو آدمهای پایبند به قوانین شناختم چه در هندوستان و چه در انگلستان همه و همه سعی در پیاده سازی قوانین داشتند و به سختی مصمم بودند که این قوانین در درسهاشون و تمرینهاشون پیاده بشه(جایی مثل هندوستان بخاطر ذات سرنهادن به قوانین و جایی مثل انگلستان بعضاً بخاطر ترس از قانون اون کشور)

اما تو همه این رفت و آمدها و تعامل با انسانهای متفاوت تجربه خیلی متفاوتی رو همین هفته گذشته شاهد بودم، تو دوره فشرده آموزشی که برای یک شرکت تولید نرم افزار داشتم، شاهد این بودم که پروژه های متوسط رو به بزرگی را با رویکرد بزن در رو به جلو سوق داده بودن و بدون اینکه فکر کنن میتونن یک شالوده(framework) مشترک بین چند ده پروژه خودشون داشته باشن و دقیقاً از کانسپتهایی استفاده میکنند که Robert C. Martin در کتاب Clean Code خودش بعضاً اونها رو به توسعه گرها توصیه میکنه مثل استفاده از امکانات IDE (به دلیل رعایت اخلاق حرفه ایی قصد شرح تکنیکهاشون رو ندارم).

جالبه همین شرکت با همین نگاه پیش پا افتاده به مهندسی نرم افزار یا بهتره بگیم تولید نرم افزار موفق به جذب بالای هزار مشتری برای خودش در طول زمانی کمتر از ۵ سال شده و این دقیقاً اون چیزیه که Jeff Atwood هم به اون اشاره داره، یعنی هنر انجام یک کار و این یعنی اثبات حرف Robert Martin در عمل یعنی استفاده از ابزار موجود برای پیشبرد کار.

از طرف دیگه به تعداد انگشتان دست و پام بلکه بیشتر شرکتهایی رو سراغ دارم که بابت رعایت اصول شی گرا هر سال دارن هزینه هنگفتی میکنن(به نسبت ریال البته) ولی در مورد داشتن مشتری با توجه به قدمت شرکتشون شاید اینقدر موفق نبوده باشن.

یادم میاد سال اول دانشگاه تو هندوستان سر درس برنامه نویسی سیستم و الکترونیک وقتی استاد تمرین میداد، فارغ از هرگونه تفکر به محدودیتهای استفاده از رجیسترها، و اینکه مصرف برق هم میتونه یک فاکتور مهم در صنایع باشه برنامه مینوشتم  و اتفاقاً با کمترین اتلاف وقت برنامه رو تحویل میدادم، اما به مرور زمان که دید وسیعتری نسبت به نرم افزار پیدا کردم زمان تفکرم بیشتر از زمان کد نویسیم بوده و این یعنی خروجی کمتر!

نتیجه اخلاقی

با توجه به تعداد شرکتهایی که از نرم افزار شرکت مذکور در حال استفاده هستند به جدّ میتونم به این نتیجه برسم که OOP یا FP فاکتورهای مناسبی برای استاندارد کد زدن نیستن، اگر به فاکتور رضایت مشتری توجه بیشتری بکنیم شاید به این نتیجه برسیم که مشتری راضی به اسپاگتی کدی هست که کار کنه و نه کلاسهای پیچیده ایی که هر روز یک باگ جدید در اونها کشف بشه!

من به انجام اولیه کار به هر روشی، میگم تنبلی و باهوش بازی درنیاوردن بابت انجام کار، که این خودش یه هنره!

سوالات بی جواب

آیا میتوان آینده ایی ورای OOP ،FP و یا MDA برای صنعت نرم افزار متصور بود که در اون مسائل حول محور دامنه بیزنس حل بشوند و نه حول محور مهندسی نرم افزار؟(DDD هم براساس OOP هست آیا رویکرد جدیدتری وجود داره؟)

آیا ۴GL مبحثی نبود که صنعت نرم افزار میبایست طی میکرد و آنرا به حد اعلای خود میرساند؟

آبا فریم ورکهایی مانند RoR مسکنهای موضعی برای درد مشتری مداری هستند؟ و وقت آنها هم به سر خواهد آمد؟

————————– آپدیت————————–

آفتاب آمد دلیل آفتاب، همین الان مصاحبه STLPORT با A. Stepanov مخترع STL رو خوندم که اتفاقاً ایشون با اینکه خودش STL رو برروی C plus plus پیاده کرده خودش مخالف OOP هست و از نظر درستی اون رو رد کرده.

http://www.stlport.org/resources/StepanovUSA.html

فرهنگ به اشتراک نگذاشتن و سوالاتی بی جواب

از اونجایی که قراره اینجا در مورد بحث نرم افزار داخل ایران صحبت کنم، فکر میکنم یکی از ابعادی که تو هرصنعتی باید به اون توجه داشت بحث فرهنگی و اخلاق کاری در اون صنعت هست، تو این چند پاراگرفی که این پایین میخونید میخوام در مورد فرهنگ نرم افزاری که خودم شاهدش بودم صحبت کنم، پس لزوماً صحبتام جهانشمول نیست و قطعاً خالی از اشکال هم نخواهد بود.

من از اواسط دهه هفتاد شمسی بطور آماتور وارد دنیای نرم افزار شدم و تا اوایل دهه هشتاد تو همون جایگاه آماتوری خودم بودم، یادم میاد تو همون دوران با پروژه های کوچکی هم که انجام میدادم و اگر مشکلی پیدا میشد هیچ جمع فارسی برای حل کردن مشکلاتم پیدا نمیکردم و مجبور میشدم به فرومهایی مثل vbcode، vbchat و یا expertexchange مراجعه کنم و البته با زبان شکسته و بسته اون زمانم خیلی هم پیشرفت نمیکردم، این بود که در حین دوران دبیرستان و بعد هم توی سربازی زبانم رو به شدت جدی گرفتم تا جایگاه خودم رو از یک برنامه نویس آماتور تغییر بدم، همین وضع رو توی دنیای حرفه ایی های ایرون هم بعد از اون همه سال بازهم  میتونم احساس کنم برای مثال با نگاهی به نحوه توسعه نرم افزار در زمینه هایی مثل حسابداری یا زمینه هایی مثل صنایع زیرساخت کشور میتوان به شرکتهایی رسید که از شالوده خوبی برای محیط توسعه خودشون استفاده میکنند، برای مثال دغدغه داشتن یک فریمورک رو دارند و …

اما خروجی نیروهای حرفه ایی این شرکتها فقط و فقط محدود به شرکتی هست که در آن کار میکنند، و درصد خیلی پایینی از اون بچه ها بطور داوطلبانه در جمعهای مجازی و یا حقیقی حاضرند شرکت کنند و از تجربیاتشون(نه بصورت مصداقی بلکه بصورت کلی) صحبت کنند، برای نمونه اگر بتوان از سایتهای نگهداری کدهای اپن سورس مثل گیت هاب یا بیت باکت یا کدپلکس و یا سورس فورج یک گزارش براساس ملیت گرفت فکر نمکنم درصد بالایی از ایرانها در فعالیتهای اپن سورس و یا سایتهای اجتماعی حرفه ایی تبادل نظر در زمینه مهندسی نرم افزار فعالیت داشته باشند، شاید بگید دلایلی مثل مشغله کاری و یا فشار اقتصادی و یا عدم تضمین شغلی جزو مواردی هست که باعث میشه حرفه ایی ها کمتر در مورد اینگونه مسائل بحث کنند، راستش اینجور دلایل تا وقتی قانع کننده بودند برام  که محیطها و جمعهایی با فرهنگهای متفاوت رو ندیده بودم اما بعد از دیدن گروهها و شرکتهای بین المللی الان میتونم این نظر رو به شدت رد کنم چراکه اینجور مسائل رو فقط بعنوان یک چترنجاتی از عذر و بهانه میبینم برای سرپوش گذاشتن برای کم کاریها و رخوت و خسّت در فرهنگ کاری ایرانیها!(البته من خودم هم تو این مجموعه هستم شاید نه بعنوان یک حرفه ایی بلکه بعنوان یک ایرانی)

با عزیز مطلعی در زمینه جامعه شناسی صحبت میکردم در مورد اینکه چرا ما ایرانیها نمیخوایم چیزی رو به اشتراک بذاریم و از اون قدیم الایام با روش استاد/شاگردی ذهنمون شکل گرفته و هنوزم که هنوزه برخلاف وجود کلی آموزشگاه و دانشگاه و مراکز عالی آموزشی ما هنوز از این روش قدیمی برای تربیت نیروی نخبه استفاده میکنیم و تولید علممون خلاصه شده در علوم نظری و نه عملی؟

جواب اون عزیز برای من قانع کننده بود اون رو اینجا مینویسم شاید کس دیگری هم قانع شد! جواب این بود که، ما ایرانیها به دلیل حس تنبلی که در خود داریم دوست نداریم وقتی کاری رو یادگرفتیم اون رو به کسی یاد بدیم و دوست داریم از همون طریق برای مدت مدیدی مثلاً ۳۰سال ارتزاق کنیم و چون دیگه دوست نداریم پیشرفتی توی کارمون داشته باشیم(از نظر فنی) و فکر میکنیم که اگر همون کار رو به کس دیگه یاد بدیم پس خودمون باید بیش از پیش تلاش کنیم برای عقب نمودن از قافله و در واقع برای خودمون رقیب درست نمیکنیم.

شاید درست نکردن رقیب دلیل قانع کننده ایی به نظر برسه در نگاه اول ولی تجربه دنیای آی تی به سمت و سویی دیگری با سرعتی پرشتاب داره سوق پیدا میکنه، قبل از اینکه مثال خودم رو کامل کنم اول از همه تاکید میکنم که هستند شرکتهای بزرگی که خود آنها هنوز که هنوزه براساس فرهنگ به اشتراک نگذاشتن در حال فعالیت هستند مثل مایکروسافت اما همین شرکت شاید تا ۵-۶ سال پیش فکر نمیکرد رقبای جدی مثل گوگل کروم(اپن سورس) فایرفاکس(اپن سورس) برای محصول اینترنت اکسپلورر مایکروسافت، گوگل اندروید(اپن سورس) برای محصول ویندوز فون و… بتوانند سهم مایکروسافت را از بازار نرم افزارهای شخصی و موبایل کم کنند! اما این اتفاق هرروز در حال حادث شدن هست و چیزی نیست که بتوان آن را کتمان کرد و یا آن را نادیده گرفت.

حال برمیگردیم به سراغ مثال و نمونه ایی که مد نظرم بود از به پیش کشیدن این بحث، در حال حاضر یک نمونه از جاهایی که فرهنگ به اشتراک نگذاشتن  رو کلاً غلط میدونن و هیچ حسابی روی اون باز نمیکنن، میتونم به شرکتهای استخدام کننده نیروی مجرب توسعه گر و برنامه نویس در دنیای آی تی اشاره کنم همچنین هستند بسیاری از شرکتهای فعال در زمینه توسعه نرم افزارهای کاربردی که کارمندان خودشون رو از طریق سورسهای به اشتراک گذاشته شده و یا مقدار فعالیت مفید آنها در سایتهای اجتماعی انتخاب میکنند.

و جالبتر اینکه اینطور افراد معمولاً افرادی هستند که نه به خاطر استخدام شدن در شرکتهای مختلف بلکه بخاطر اشتراک گذاری ایده های خودشون با دنیا به این کار رو آوردن مثل ۱,۲ و اتفاقاً برخی از این افراد در شرکتهایی کار میکردند که بعدها تصمیم گرفتند برخی از قسمتهای دسترنج خودشون رو بعنوان یک پروژه اپن سورس در اختیار عموم قرار بدهند و اتفاقاً با این کارشون گاهاً تونستند مسیر دنیای آی تی رو هم تحت شعاع خود قرار داند مثل این* پروژه.

به نظرتون همین افراد آیا نمیتونستن پروژه های خودشون رو از همه مخفی کنند و اونها رو پشت درهای بسته یک شرکت نگه دارند؟

چه عاملی باعث میشه این افراد و این کمپانیها به این تفکر روی بیاورند؟

و چه عاملی باعث میشه که کمتر از خیلی جاهای دنیا از تفکر کدباز و فرهنگ به اشتراک گذاری استقبال کنیم؟ آیا فقط تنبلی میتونه جواب مسئله ما باشه؟ اونوقت عقب موندگی در فرهنگ آی تی رو با چی باید جبران کرد؟

پ.ن * : فریم ورک روبی آن ریلز اولین پروژه ایی بود که از ساپورت مستقیم MVC در برنامه های تحت وب پشتیبانی کرد و همچنین اولین فریم ورکی بود که تمام تمرینهای خوب مهندسی نرم افزار رو در خود پیاده کرد و همچنان اینکار را انجام میدهد.

پ.ن**: مطمئناً در وضع اسفناک کاری جاری که در ایران ساری هست، هستند عزیزانی که گروههای کاربری فوق العاده فعال چه بصورت فیزیکی و چه به صورتی مجازی رو ترتیب میدند خواهشاً در صورتی که از آنها باخبرید کامنت بذارید تا حداقل من بیشتر مطلع بشم ازشون، مرسی!